مریم رضائی؛ رسول شریفی نجف آبادی؛ مرضیه رونقی
چکیده
زمینه و هدف: در دنیای پیچیده و به هم پیوسته امروز، مسائل اجتماعی و محیطی به شکلی جداییناپذیر در هم تنیدهاند. نظام آموزشی سنتی اغلب این دو حوزه را به صورت مجزا ارائه میدهد که درک جامع دانشآموزان از جهان واقعی را محدود میکند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر همافزایی علوم اجتماعی و جغرافیا و یادگیری بینرشتهای بر ایجاد درک جامع ...
بیشتر
زمینه و هدف: در دنیای پیچیده و به هم پیوسته امروز، مسائل اجتماعی و محیطی به شکلی جداییناپذیر در هم تنیدهاند. نظام آموزشی سنتی اغلب این دو حوزه را به صورت مجزا ارائه میدهد که درک جامع دانشآموزان از جهان واقعی را محدود میکند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر همافزایی علوم اجتماعی و جغرافیا و یادگیری بینرشتهای بر ایجاد درک جامع در آموزش و چگونگی تحقق این همافزایی انجام شد.روششناسی: پژوهش کیفی حاضر با استفاده از نمونهگیری هدفمند شامل ۱۰ معلم و ۲۰ دانشآموز انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته جمعآوری شد و تحلیل تماتیک برای استخراج کدها، مضامین فرعی و اصلی به کار رفت. برای تضمین روایی و اعتبار دادهها از بازخوانی دادهها توسط شرکتکنندگان، بررسی همکاران و مطابقت با اسناد آموزشی استفاده شد.یافتهها: تحلیل دادهها پنج تم اصلی را آشکار ساخت که نشاندهنده تأثیرات عمیق این رویکرد بر فرآیند یادگیری است: ۱) ارتقای درک جامع و چندبعدی، ۲) توسعه مهارتهای تفکر انتقادی و تحلیلی، ۳) افزایش انگیزه و درگیری فعال، ۴) توسعه سواد فضایی و جغرافیایی، و ۵) تقویت مسئولیتپذیری اجتماعی و محیطی. همافزایی از طریق تلفیق مفاهیم اجتماعی و جغرافیا و فعالیتهای پروژهمحور تحقق یافته است.نتیجهگیری: یادگیری مبتنی بر پروژه، دانشآموزان را از مصرفکنندگان منفعل به پژوهشگران فعال و منتقد تبدیل میکند و با پیوند محتوا به مسائل واقعی، انگیزه و مسئولیتپذیری آنان را افزایش میدهد. پژوهش حاضر، همافزایی علوم اجتماعی و جغرافیا و یادگیری بینرشتهای را به عنوان مدلی کارآمد برای تربیت شهروندان آگاه و توانمند معرفی میکند.