معصومه سلیمانی
چکیده
پیشینه و اهداف: یادگیری مبتنی بر پروژه (پیبیال) جایگزینی برای آموزش سنتی و تحت هدایت معلمان تلقی میشود و بهطور گستردهای در آموزش عالی در زمینههای مختلف دانش مورد استفاده قرار میگیرد ولی این روش در آموزش علوم اجتماعی و در سطح آموزش عالی کمتر مورد استفاده قرار گرفته و تحقیقات کمی نیز در این حوزه ارائهشده است، لذا در این تحقیق ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: یادگیری مبتنی بر پروژه (پیبیال) جایگزینی برای آموزش سنتی و تحت هدایت معلمان تلقی میشود و بهطور گستردهای در آموزش عالی در زمینههای مختلف دانش مورد استفاده قرار میگیرد ولی این روش در آموزش علوم اجتماعی و در سطح آموزش عالی کمتر مورد استفاده قرار گرفته و تحقیقات کمی نیز در این حوزه ارائهشده است، لذا در این تحقیق به ارزیابی روش یادگیری مبتنی بر پروژه در آموزش درس مبانی جمعیتشناسی از دروس رشته آموزش علوم اجتماعی پرداخته شد.روشها: جهت دستیابی به هدف پژوهش از رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون استفاده گردید. در تحلیل دادهها، در مرحله کدگذاری باز 9 مقوله «ایجادانگیزه برای یادگیری، یادگیری بهتر محتوا، یادگیری کاربرد مباحث نظری، یادگیری مهارتهای معلمی، یادگیری مهارت-های پژوهشی، یادگیری مهارتهای اجتماعی ، تجربه کردن روش تدریس جذاب و جدید، علاقه به کلاس، فعال بودن و مشارکت دانشجو در کلاس» شناسایی شد که در کد گذاری محوری در 2 دسته موضوعی «یادگیری بهتر» و «جذاب بودن کلاس» قرار گرفت.یافتهها: نتایج این تحقیق نشان داد که روش پروژهمحور با ایجاد انگیزه برای یادگیری، یادگیری کاربرد مباحث نظری، کمک به یادگیری بهتر محتوای آموزشی، اثرگذاری بر یادگیری مهارتهای معلمی، مهارتهای پژوهشی و مهارتهای اجتماعی، باعث یادگیری بیشتر و بهتر در دانشجو معلمان شد. همچنین کاربرد این روش موجب فعالیت و مشارکت دانشجویان در کلاس، علاقهمندی به کلاس و تجربه کردن یک روش تدریس جدید و درمجموع جذابیت بیشتر کلاس درس گردید.نتیجهگیری: با توجه به یافتههای تحقیق، استفاده از یادگیری مبتنی بر پروژه به مدرسان این درس، بهویژه مدرسان دانشگاه فرهنگیان، توصیه میشود. همچنین بهمنظور افزایش دانش، مهارت و انگیزۀ مدرسان برای بهرهبرداری بیش از پیش از رویکردهای تدریس دانشجو محور بهویژه در حوزۀ علوم اجتماعی و انسانی، برگزاری دورههای دانشافزایی پیشنهاد میگردد.
مریم رضائی؛ رسول شریفی نجف آبادی؛ مرضیه رونقی
چکیده
زمینه و هدف: در دنیای پیچیده و به هم پیوسته امروز، مسائل اجتماعی و محیطی به شکلی جداییناپذیر در هم تنیدهاند. نظام آموزشی سنتی اغلب این دو حوزه را به صورت مجزا ارائه میدهد که درک جامع دانشآموزان از جهان واقعی را محدود میکند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر همافزایی علوم اجتماعی و جغرافیا و یادگیری بینرشتهای بر ایجاد درک جامع ...
بیشتر
زمینه و هدف: در دنیای پیچیده و به هم پیوسته امروز، مسائل اجتماعی و محیطی به شکلی جداییناپذیر در هم تنیدهاند. نظام آموزشی سنتی اغلب این دو حوزه را به صورت مجزا ارائه میدهد که درک جامع دانشآموزان از جهان واقعی را محدود میکند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر همافزایی علوم اجتماعی و جغرافیا و یادگیری بینرشتهای بر ایجاد درک جامع در آموزش و چگونگی تحقق این همافزایی انجام شد.روششناسی: پژوهش کیفی حاضر با استفاده از نمونهگیری هدفمند شامل ۱۰ معلم و ۲۰ دانشآموز انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته جمعآوری شد و تحلیل تماتیک برای استخراج کدها، مضامین فرعی و اصلی به کار رفت. برای تضمین روایی و اعتبار دادهها از بازخوانی دادهها توسط شرکتکنندگان، بررسی همکاران و مطابقت با اسناد آموزشی استفاده شد.یافتهها: تحلیل دادهها پنج تم اصلی را آشکار ساخت که نشاندهنده تأثیرات عمیق این رویکرد بر فرآیند یادگیری است: ۱) ارتقای درک جامع و چندبعدی، ۲) توسعه مهارتهای تفکر انتقادی و تحلیلی، ۳) افزایش انگیزه و درگیری فعال، ۴) توسعه سواد فضایی و جغرافیایی، و ۵) تقویت مسئولیتپذیری اجتماعی و محیطی. همافزایی از طریق تلفیق مفاهیم اجتماعی و جغرافیا و فعالیتهای پروژهمحور تحقق یافته است.نتیجهگیری: یادگیری مبتنی بر پروژه، دانشآموزان را از مصرفکنندگان منفعل به پژوهشگران فعال و منتقد تبدیل میکند و با پیوند محتوا به مسائل واقعی، انگیزه و مسئولیتپذیری آنان را افزایش میدهد. پژوهش حاضر، همافزایی علوم اجتماعی و جغرافیا و یادگیری بینرشتهای را به عنوان مدلی کارآمد برای تربیت شهروندان آگاه و توانمند معرفی میکند.