حمیده شیری
چکیده
زمینه و هدف: بحران و ناکارآمدی در میدان آموزش موضوعی است که طی سالهای اخیر نخبگان فرهنگی و اجتماعی به آن توجه کردهاند. دانشجویان از اجزای کلیدی این میداناند. ما به دانشجویانی نیازمندیم که از مهارت و تخصص مطلوبی برخوردار باشند، اما این مهم تنها در سایۀ فهم و واکاوی انتظارات دانشجویان از میدان آموزش، تحقق مییابد. به همین دلیل هدف ...
بیشتر
زمینه و هدف: بحران و ناکارآمدی در میدان آموزش موضوعی است که طی سالهای اخیر نخبگان فرهنگی و اجتماعی به آن توجه کردهاند. دانشجویان از اجزای کلیدی این میداناند. ما به دانشجویانی نیازمندیم که از مهارت و تخصص مطلوبی برخوردار باشند، اما این مهم تنها در سایۀ فهم و واکاوی انتظارات دانشجویان از میدان آموزش، تحقق مییابد. به همین دلیل هدف اصلی مطالعۀ حاضر فهم انتظارات آموزشی دانشجویان درخلال زیست دانشگاهیشان است.
دادهها و روشها: بهمنظور اجرای این پژوهش و دستیابی به تفسیرهای مشارکتکنندگان و تحلیل نظری آن، از نظریۀ دادهبنیاد (رویکرد برساختگرایی چارمز) بهعنوان یکی از روشهای کیفی و تفسیری بهره گرفته شد. مشارکتکنندگان پژوهش حاضر 20 نفر از دانشجویان شهر یزد بودند که با آنها مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافتۀ 75 تا 130دقیقهای انجام گرفت و سپس دادهها بهمنظور ساخت مفاهیم، کدگذاری و ارائه شد. برای قابلیت اعتماد یافتههای پژوهش نیز از استراتژی مشارکت بلندمدت، بازخورد همتایان و روش کنترل اعضا استفاده شده است.
یافتهها: هویت دانشگاهی استاد، واچینی آموزشی و محرکهای آن، بسترهای انگیزهبخش و موانع انگیزشی از مقولاتیاند که در این ارتباط استخراج شدند و کدهای متمرکز پژوهش عبارت بودند از: مدل تنشزا، مدل تدریس بهمثابۀ هنر و تخصص، مدل همدلانه، فضای فیزیکی مطلوب، فضای آموزشی مطلوب، توجه به شناحت تجربی، آموزش مهارت زندگی، حوزۀ عاملیت، حوزۀ آموزشی، حوزۀ شغلی، ترجیح ثروت به علم، فرسایش آموزشی، چالشهای اقتصادی و ناامیدی شغلی.
نتیجهگیری: در میدان آموزش بخشی از انتظارات آموزشی معطوف به نقش استادی است و ماهیت تعامل بین استاد-دانشجو به سوژۀ اصلی رضایت یا نارضایتی دانشجویان تبدیل شده است. موانع انگیزشی نظیر مشکلات اقتصادی، ناامیدی از کسب شغل خوب و حتی سرخوردگیهای آموزشی نیز انگیزۀ آنها را کاهش داده است.