مقاله پژوهشی
فاطمه زارع زردینی؛ حسین کارشکی؛ سکینه سلطانی کوهبنانی؛ مریم بردبار
چکیده
زمینه و هدف: مدارس استعدادهای درخشان بهعنوان محیطهایی تخصصی، تلاش میکنند تا با فراهم آوردن امکانات و برنامههای آموزشی ویژه، استعدادهای برتر را به بهترین شکل ممکن شکوفا کنند. با این حال در میان برخی از دانشآموزان این مدارس، پدیدهای به نام «کمپیشرفتی تحصیلی» در حال گسترش است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و بررسی عوامل ...
بیشتر
زمینه و هدف: مدارس استعدادهای درخشان بهعنوان محیطهایی تخصصی، تلاش میکنند تا با فراهم آوردن امکانات و برنامههای آموزشی ویژه، استعدادهای برتر را به بهترین شکل ممکن شکوفا کنند. با این حال در میان برخی از دانشآموزان این مدارس، پدیدهای به نام «کمپیشرفتی تحصیلی» در حال گسترش است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و بررسی عوامل مدرسهای مؤثر بر کمپیشرفتی تحصیلی دانشآموزان تیزهوش از دیدگاه دبیران متوسطه دوم مدارس دخترانه استعدادهای درخشان است.روش: این مطالعه از نظر هدف، بنیادی و از نظر روش، کیفی است. برای جمعآوری دادهها از مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با دبیران متوسطه دوم مدارس دخترانه استعدادهای درخشان در سال 1403 استفاده شد. جامعه آماری شامل کلیه دبیران این مدارس بود که از میان آنها با روش نمونهگیری هدفمند و بر اساس معیارهای ورود، 11 نفر انتخاب شدند. دادههای بهدستآمده با استفاده از نرمافزار MAXQDA و روش تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفتند. فرآیند تحلیل شامل سه مرحله بود: کدگذاری مضامین پایه، کدگذاری مضامین سازماندهنده و استخراج مضامین فراگیر. برای تضمین اعتبار و روایی نتایج، ملاکهای چهارگانه گوبا و لینکن به کار گرفته شد.یافتهها: نتایج تحلیل مصاحبهها، پنج مضمون اصلی را نشان داد که عوامل مدرسهای مؤثر بر کمپیشرفتی تحصیلی دانشآموزان تیزهوش را توضیح میدهند. این مضامین عبارتند از؛ «عوامل مدیریتی»، «عوامل مربوط به معلم»، «عوامل مربوط به همسالان»، «عوامل مربوط به جو مدرسه» و «عوامل مربوط به برنامه درسی».نتیجه گیری: نتایج این پژوهش ضرورت بازنگری در رویکردهای تربیتی مدارس تیزهوشان، طراحی مداخلات آموزشی-هیجانی، و تقویت حمایتهای چندبعدی از دانشآموزان مستعد را برجسته میسازد.
مقاله پژوهشی
معصومه سلیمانی
چکیده
پیشینه و اهداف: یادگیری مبتنی بر پروژه (پیبیال) جایگزینی برای آموزش سنتی و تحت هدایت معلمان تلقی میشود و بهطور گستردهای در آموزش عالی در زمینههای مختلف دانش مورد استفاده قرار میگیرد ولی این روش در آموزش علوم اجتماعی و در سطح آموزش عالی کمتر مورد استفاده قرار گرفته و تحقیقات کمی نیز در این حوزه ارائهشده است، لذا در این تحقیق ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: یادگیری مبتنی بر پروژه (پیبیال) جایگزینی برای آموزش سنتی و تحت هدایت معلمان تلقی میشود و بهطور گستردهای در آموزش عالی در زمینههای مختلف دانش مورد استفاده قرار میگیرد ولی این روش در آموزش علوم اجتماعی و در سطح آموزش عالی کمتر مورد استفاده قرار گرفته و تحقیقات کمی نیز در این حوزه ارائهشده است، لذا در این تحقیق به ارزیابی روش یادگیری مبتنی بر پروژه در آموزش درس مبانی جمعیتشناسی از دروس رشته آموزش علوم اجتماعی پرداخته شد.روشها: جهت دستیابی به هدف پژوهش از رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون استفاده گردید. در تحلیل دادهها، در مرحله کدگذاری باز 9 مقوله «ایجادانگیزه برای یادگیری، یادگیری بهتر محتوا، یادگیری کاربرد مباحث نظری، یادگیری مهارتهای معلمی، یادگیری مهارت-های پژوهشی، یادگیری مهارتهای اجتماعی ، تجربه کردن روش تدریس جذاب و جدید، علاقه به کلاس، فعال بودن و مشارکت دانشجو در کلاس» شناسایی شد که در کد گذاری محوری در 2 دسته موضوعی «یادگیری بهتر» و «جذاب بودن کلاس» قرار گرفت.یافتهها: نتایج این تحقیق نشان داد که روش پروژهمحور با ایجاد انگیزه برای یادگیری، یادگیری کاربرد مباحث نظری، کمک به یادگیری بهتر محتوای آموزشی، اثرگذاری بر یادگیری مهارتهای معلمی، مهارتهای پژوهشی و مهارتهای اجتماعی، باعث یادگیری بیشتر و بهتر در دانشجو معلمان شد. همچنین کاربرد این روش موجب فعالیت و مشارکت دانشجویان در کلاس، علاقهمندی به کلاس و تجربه کردن یک روش تدریس جدید و درمجموع جذابیت بیشتر کلاس درس گردید.نتیجهگیری: با توجه به یافتههای تحقیق، استفاده از یادگیری مبتنی بر پروژه به مدرسان این درس، بهویژه مدرسان دانشگاه فرهنگیان، توصیه میشود. همچنین بهمنظور افزایش دانش، مهارت و انگیزۀ مدرسان برای بهرهبرداری بیش از پیش از رویکردهای تدریس دانشجو محور بهویژه در حوزۀ علوم اجتماعی و انسانی، برگزاری دورههای دانشافزایی پیشنهاد میگردد.
مروری
میلاد الفت
چکیده
زمینه و هدف: آموزش هنر دیجیتال طی دو دهه اخیر به حوزهای پویا و بینرشتهای تبدیل شده است که با ظهور فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی مولد و واقعیت مجازی، تحولات گستردهای را تجربه کرده است. با این حال، تحلیل نظاممند روندهای تکاملی، شناسایی خوشههای موضوعی و بررسی شکافهای پژوهشی از سال ۱۹۹۹ تاکنون کمتر انجام شده است. این مطالعه ...
بیشتر
زمینه و هدف: آموزش هنر دیجیتال طی دو دهه اخیر به حوزهای پویا و بینرشتهای تبدیل شده است که با ظهور فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی مولد و واقعیت مجازی، تحولات گستردهای را تجربه کرده است. با این حال، تحلیل نظاممند روندهای تکاملی، شناسایی خوشههای موضوعی و بررسی شکافهای پژوهشی از سال ۱۹۹۹ تاکنون کمتر انجام شده است. این مطالعه با هدف ارائه نقشه علمی جامع و چارچوب راهبردی برای پژوهشگران و سیاستگذاران طراحی شده است.روش: پژوهش از مرور نظام مند علمسنجی استفاده کرده و دادهها از Web of Science استخراج شدند. تحلیلها با نرمافزارهای Bibliometrix، VOSviewer و SciMAT شامل تحلیل عملکردی، همرخدادی واژگان، هماستنادی منابع و تحلیل تکاملی موضوعی انجام شد.یافتهها: تحلیلها دو موج اصلی را مشخص کردند: (۱) فناوری و پداگوژی در محیطهای دیجیتال (۱۹۹۹–۲۰۱۸) که بر امکانسنجی ابزارهایی مانند Second Life و وب و بازتعریف نقش هنر در فضاهای مجازی تمرکز داشت؛ و (۲) هوش مصنوعی، بازیسازی و پداگوژی نوین در هنر بصری دیجیتال (۲۰۱۹–۲۰۲۵) که محوریت آن بر تجربه انسانی، ارزیابی، اخلاق، رفاه روانی-اجتماعی و عدالت آموزشی است. خوشههای اصلی شامل "آموزش هنر دیجیتال و مجازی"، "هنر پسا-انسانی"، "آموزش هنر بازیمحور" و "موضوعات حاشیهای و انتقادی" بودند. آمریکا و بریتانیا از نظر استنادات پیشرو بودند، در حالی که چین بیشترین حجم انتشارات را داشت.نتیجهگیری: آموزش هنر دیجیتال از رویکردی ابزارمحور به حوزهای انسانمحور و اخلاقی تحول یافته است. شکافها شامل نبود مطالعات طولی، سنجههای استاندارد و کمتوجهی به عدالت آموزشی و سوگیری الگوریتمی است.
مقاله پژوهشی
حمیدرضا اطهری نیا؛ محمدعلی رستمی نژاد؛ خیرالنساء رمضان زاده؛ حسین اسکندری
چکیده
پیشینه و هدف: با گسترش روزافزون فناوریهای دیجیتال، بازاندیشی در مأموریتهای نظام تربیت معلم برای پرورش معلمان به عنوان شهروندانی آگاه، مسئول و مشارکتجو ضرورتی انکارناپذیر است. هدف از پژوهش حاضر، شناسایی ادراک صاحبنظران از ابعاد گوناگون برنامهدرسی تربیت شهروندی دیجیتال دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان بود.روش: این پژوهش ...
بیشتر
پیشینه و هدف: با گسترش روزافزون فناوریهای دیجیتال، بازاندیشی در مأموریتهای نظام تربیت معلم برای پرورش معلمان به عنوان شهروندانی آگاه، مسئول و مشارکتجو ضرورتی انکارناپذیر است. هدف از پژوهش حاضر، شناسایی ادراک صاحبنظران از ابعاد گوناگون برنامهدرسی تربیت شهروندی دیجیتال دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان بود.روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و با بهرهگیری از روش تحلیل مضمون انجام شد. مشارکتکنندگان شامل چهارده نفر از متخصصان حوزههای برنامهریزی درسی، تکنولوژی آموزشی و فلسفه تعلیم و تربیت بودند که با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند از نوع نظری انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختیافته گردآوری و سپس تحلیل شدند.یافتهها: تحلیل دادهها به استخراج چهار مضمون اصلی و بیستویک مضمون فرعی انجامید. مضامین اصلی شامل مفهوم شهروندی دیجیتال، ضرورت تربیت شهروندی دیجیتال، پیشنیازهای تحقق برنامهدرسی و عناصر برنامهدرسی تربیت شهروندی دیجیتال بودند.نتیجهگیری: نتایج پژوهش بیانگر آن است که برنامهدرسی اثربخش در این حوزه مستلزم توجه به مؤلفههایی نظیرتوانمندسازی اساتید، پرورش بینش انتقادی و مسئولیتپذیری اخلاقی در دانشجومعلمان، بومیسازی محتوا، بهرهگیری از روشهای فعال، تعاملی و فناورانه یاددهی-یادگیری و استفاده از ارزشیابیهای عملکردی، فرایندی و موقعیتمحور است. این یافتهها میتواند به سیاستگذاران، برنامهریزان درسی و اساتید دانشگاه فرهنگیان در طراحی یک برنامهدرسی جامع، آیندهنگر، تحولمحور و متناسب با اقتضائات پیچیده زیست جهان دیجیتال برای تربیت شهروندانی آگاه، مسئول، منتقد و مشارکتجو کمک نماید.
مقاله پژوهشی
وحید پوراصفهانی؛ مرضیه دهقانی؛ محمد جوادی پور
چکیده
پیشینه و اهداف: چندفرهنگی در کلاسهای درس دوره ابتدایی، فرصتی برای یادگیری متقابل و در عین حال زمینهساز چالشهای آموزشی و تربیتی است که نیازمند مشارکت فعال و مؤثر معلمان است. هدف این پژوهش، تجارب زیسته معلمان از چالشهای موجود در کلاسهای چندفرهنگی دوره ابتدایی و ارائه راهکارهایی برای مقابله با آنها بود.روشها: این پژوهش ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: چندفرهنگی در کلاسهای درس دوره ابتدایی، فرصتی برای یادگیری متقابل و در عین حال زمینهساز چالشهای آموزشی و تربیتی است که نیازمند مشارکت فعال و مؤثر معلمان است. هدف این پژوهش، تجارب زیسته معلمان از چالشهای موجود در کلاسهای چندفرهنگی دوره ابتدایی و ارائه راهکارهایی برای مقابله با آنها بود.روشها: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با معلمان جمعآوری شد. مشارکتکنندگان این پژوهش شامل معلمان شاغل در کلاسهای چندفرهنگی ناحیه یک استان قم در سال تحصیلی 1402-1403 بودند. معیار ورود مشارکتکنندگان، تجربهی مستقیم تدریس در کلاسهای چندفرهنگی بود، و با تعداد ۳۵ نفر از شرکتکنندگان تا زمان اشباع نظری دادهها ادامه یافت. دادههای مصاحبه با استفاده از روش تحلیل محتوای توصیفی کلایزی (۱۹۷۸) تحلیل شد و اعتمادپذیری یافتهها بر اساس معیارهای گوبا و لینکلن (۱۹۸۵) بررسی شد.یافتهها: سؤال اول پژوهش که به چالشهای آموزشی و تربیتی کلاسهای چندفرهنگی اختصاص داشت، چهار مضمون اصلی و چهارده زیرمضمون را نشان داد: تنشهای فرهنگی پنهان میان دانشآموزان، محدودیتهای حرفهای و سازمانی معلمان، حاشیهنشینی والدین در فرایند تربیت چندفرهنگی و خلأهای راهبردی در سیاستهای آموزشی کلان. سؤال دوم پژوهش که به بررسی راهکارهای آموزشی و تربیتی اختصاص داشت، پنج مضمون اصلی و ده زیرمضمون را شناسایی کرد که شامل؛ راهکارهای فرهنگی، اجتماعی، تربیتی، حرفهای و روانشناختی میشود.نتیجهگیری: همپوشانی میان چالشها و راهکارها، ضرورت اتخاذ رویکردی تلفیقی و چندسطحی برای بهبود کیفیت آموزش و یادگیری در کلاسهای چندفرهنگی دوره ابتدایی را برجسته میکند. این رویکرد میتواند هم توانمندی حرفهای معلمان را افزایش دهد و هم محیطهای آموزشی را در زمینههای فرهنگی متنوع، فراگیرتر سازد.