مقاله پژوهشی
الهه محولاتی؛ یوسف مهدی پور؛ حسین مومنی مهموئی
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به پیچیدگیهای روزافزون نظام سلامت، آموزش پرستاری نیازمند رویکردهای نوین یادگیری است. اجتماعات یادگیری حرفهای میتوانند با تقویت تعاملات علمی و اجتماعی، شکاف میان دانش نظری و عمل بالینی را کاهش دهند. این پژوهش با هدف واکاوی الزامات و بسترهای ایجاد اجتماعات یادگیری حرفهای برای دانشجویان پرستاری در دانشگاه، ...
بیشتر
زمینه و هدف: با توجه به پیچیدگیهای روزافزون نظام سلامت، آموزش پرستاری نیازمند رویکردهای نوین یادگیری است. اجتماعات یادگیری حرفهای میتوانند با تقویت تعاملات علمی و اجتماعی، شکاف میان دانش نظری و عمل بالینی را کاهش دهند. این پژوهش با هدف واکاوی الزامات و بسترهای ایجاد اجتماعات یادگیری حرفهای برای دانشجویان پرستاری در دانشگاه، از دیدگاه متخصصان و ذینفعان انجام شد.روش: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و به روش تحلیل مضمون انجام گرفت. مشارکتکنندگان شامل 29نفر (10عضو هیئت علمی، 12 دانشجوی پرستاری و 7 مدیر دانشگاهی) بودند که بهصورت هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته گردآوری و با کدگذاری سهمرحلهای (باز، محوری و انتخابی) تحلیل شدند. اعتبار یافتهها با استفاده از ملاکهای لینکلن و گوبا شامل اعتبار، انتقالپذیری، قابلیت اتکا و تأییدپذیری تضمین شد.یافتهها: پنج مضمون فراگیر شناسایی گردید: ۱) راهبری و حمایت سازمانی شامل تعهد رهبری، سیاستگذاری و ساختار تسهیلگر؛ ۲) طراحی پداگوژیک و یکپارچهسازی برنامه درسی شامل تلفیق دروس، تکالیف مشارکتی و تأمل؛ ۳) توسعه شایستگیهای اعضا شامل توانمندسازی اساتید و ارتقای مهارتهای کار گروهی؛ ۴) فرهنگسازی و ارتباطات تعاملی شامل اعتماد، هنجارهای همکاری و شفافیت ارتباطی؛ و ۵) زیرساختها و منابع پشتیبان شامل فضای فیزیکی، پشتیبانی فناورانه و منابع علمی.نتیجهگیری: استقرار اجتماعات یادگیری حرفهای در پرستاری نیازمند توجه همزمان به ابعاد ساختاری، آموزشی و فرهنگی است. یافتههای این مطالعه میتواند بهعنوان چارچوبی عملی برای مدیران و سیاستگذاران آموزش پرستاری بهکار رود تا از طریق برنامهریزی هدفمند، زمینه ارتقای کیفیت آموزش و توسعه حرفهای دانشجویان فراهم گردد.
مقاله پژوهشی
فاطمه اکرمی؛ پروین احمدی؛ پروین صمدی
چکیده
پیشینه و اهداف: رویکرد آموزش تلفیقی علوم، فناوری، مهندسی، هنر و ریاضیات (STEAM) به عنوان یکی از رویکردهای نوین آموزشی، با هدف تقویت یادگیری میانرشتهای، خلاقیت و حل مسأله در دانشآموزان، توسعه یافته است. اجرای موفق این رویکرد مستلزم بهکارگیری راهبردهای مؤثر یاددهی-یادگیری است که بتوانند تعامل، کاوشگری و تجربهمحور بودن را ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: رویکرد آموزش تلفیقی علوم، فناوری، مهندسی، هنر و ریاضیات (STEAM) به عنوان یکی از رویکردهای نوین آموزشی، با هدف تقویت یادگیری میانرشتهای، خلاقیت و حل مسأله در دانشآموزان، توسعه یافته است. اجرای موفق این رویکرد مستلزم بهکارگیری راهبردهای مؤثر یاددهی-یادگیری است که بتوانند تعامل، کاوشگری و تجربهمحور بودن را در فرایند آموزش تقویت کنند. با توجه به گسترش توجه به آموزش استیم در نظامهای آموزشی، شناسایی راهبردهای کارآمد میتواند به طراحی بهتر برنامههای درسی و ارتقای کیفیت یادگیری کمک کند. هدف پژوهش حاضر، شناسایی و تبیین راهبردهای یاددهی-یادگیری در آموزش تلفیقی استیم بود.روشها: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر رویکرد، کیفی بود و با روش سنتزپژوهی مفهومی انجام شد. جامعة پژوهش شامل پژوهشهای مرتبط با آموزش استیم در بازة زمانی 2014 تا 2024 برای منابع خارجی و 1398 تا 1403 برای منابع داخلی بود. منابع از طریق جستوجوی نظاممند، گردآوری و پس از غربالگری چندمرحلهای انتخاب شد. کیفیت منابع منتخب با استفاده از چکلیست CASP ارزیابی شد و در نهایت 35 منبع واجد شرایط وارد تحلیل گردید. سپس دادهها با روش کدگذاری اشتراوس و کوربین در سه مرحلة باز، محوری و انتخابی تحلیل شد.یافتهها: یافتهها نشان داد که راهبردهای یاددهی-یادگیری استیم در سه مؤلفة اصلی طبقهبندی میشوند: «راهبردهای تعاملی-اجتماعی»، «راهبردهای علمی-آموزشی» و «راهبردهای فناورانه». راهبردهای تعاملی-اجتماعی شامل «فعالیتهای همیاری و مشارکتی» و «فعالیتهای کاوشگری»، راهبردهای علمی-آموزشی شامل «نقشآفرینی و شبیهسازی» و «آموزش چندحسی و تجربهمحور» و راهبردهای فناورانه نیز شامل «فعالیتهای ساختنی و مهندسی» و «آموزش مبتنی بر بازیوارسازی» بودند.نتیجهگیری: نتایج نشان میدهد که تحقق این راهبردها وابسته به توانمندی معلمان در طراحی و اجرای فعالیتهای مبتنی بر استیم است. چارچوب بهدستآمده میتواند بهویژه در دورة ابتدایی، مبنایی عملی برای معلمان و برنامهریزان درسی در توسعة آموزش تلفیقی استیم باشد.
مقاله پژوهشی
زهرا خدامرادی؛ محمدحسین زارعی
چکیده
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی مدل ساختاری فرایادگیری معلمان بر کیفیت یادگیری دانشآموزان با نقش واسطه ای تفکر خلاق و مهارت مدیریت کلاس معلمان صورت گرفته است.دادهها و روشها: روش پژوهش توصیفی-همبستگی بوده و جامعهی پژوهش را معلمان مقطع متوسطه ناحیه 3 شهر شیراز تشکیل می دهند، که طبق جدول مورگان تعداد202 نفر به صورت نمونهگیری ...
بیشتر
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی مدل ساختاری فرایادگیری معلمان بر کیفیت یادگیری دانشآموزان با نقش واسطه ای تفکر خلاق و مهارت مدیریت کلاس معلمان صورت گرفته است.دادهها و روشها: روش پژوهش توصیفی-همبستگی بوده و جامعهی پژوهش را معلمان مقطع متوسطه ناحیه 3 شهر شیراز تشکیل می دهند، که طبق جدول مورگان تعداد202 نفر به صورت نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. به منظور جمعآوری دادهها از پرسشنامههای گرایش به یادگیری مادام العمر کوچکی(1391) از سوال 11 تا 18، کیفیت یادگیری نیومن(1990) با 10 سوال، ارزیابی مهارت تفکر خلاق ولچ دی(2002) با 20 سوال و سبک مدیریت کلاس امین یزدی و عالی(1387) با 25 سوال بهره گرفته شد. دادهها با آزمون پیرسون، بوت استراپ و t و معادلات ساختاری در spss22 وLiseral تجزیه و تحلیل شدند.یافتهها: یافتهها نشان داد که فرایادگیری معلمان هم به طورمستقیم و هم به طورغیرمستقیم و با نقش واسطهای تفکر خلاق و مهارت مدیریت کلاس بر کیفیت یادگیری دانشآموزان اثر معناداری دارد. مقادیر برازش مدل و Rmsea= 0/05 مطلوبیت بالای مدل را نشان میدهد. نتیجهگیری: از یافتهها میتوان نتیجه گرفت که فرایادگیری معلمان بر توسعهی کیفیت فرایند آموزشی اثرگذار بوده وسبب افزایش بهبود کیفیت یادگیری دانش آموزان خواهد شد. البته در این میان از نقش مؤلفههای میانجی مانند تفکر خلاق معلمان و مهارت مدیریت کلاس آنها نباید چشم پوشی کرد زیرا اثربخشی فرایادگیری را افزایش بخشیده و مسیر پیشرفت دانش آموزان را هموار خواهد ساخت.
مقاله پژوهشی
مریم رضائی؛ رسول شریفی نجف آبادی؛ مرضیه رونقی
چکیده
زمینه و هدف: در دنیای پیچیده و به هم پیوسته امروز، مسائل اجتماعی و محیطی به شکلی جداییناپذیر در هم تنیدهاند. نظام آموزشی سنتی اغلب این دو حوزه را به صورت مجزا ارائه میدهد که درک جامع دانشآموزان از جهان واقعی را محدود میکند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر همافزایی علوم اجتماعی و جغرافیا و یادگیری بینرشتهای بر ایجاد درک جامع ...
بیشتر
زمینه و هدف: در دنیای پیچیده و به هم پیوسته امروز، مسائل اجتماعی و محیطی به شکلی جداییناپذیر در هم تنیدهاند. نظام آموزشی سنتی اغلب این دو حوزه را به صورت مجزا ارائه میدهد که درک جامع دانشآموزان از جهان واقعی را محدود میکند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر همافزایی علوم اجتماعی و جغرافیا و یادگیری بینرشتهای بر ایجاد درک جامع در آموزش و چگونگی تحقق این همافزایی انجام شد.روششناسی: پژوهش کیفی حاضر با استفاده از نمونهگیری هدفمند شامل ۱۰ معلم و ۲۰ دانشآموز انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته جمعآوری شد و تحلیل تماتیک برای استخراج کدها، مضامین فرعی و اصلی به کار رفت. برای تضمین روایی و اعتبار دادهها از بازخوانی دادهها توسط شرکتکنندگان، بررسی همکاران و مطابقت با اسناد آموزشی استفاده شد.یافتهها: تحلیل دادهها پنج تم اصلی را آشکار ساخت که نشاندهنده تأثیرات عمیق این رویکرد بر فرآیند یادگیری است: ۱) ارتقای درک جامع و چندبعدی، ۲) توسعه مهارتهای تفکر انتقادی و تحلیلی، ۳) افزایش انگیزه و درگیری فعال، ۴) توسعه سواد فضایی و جغرافیایی، و ۵) تقویت مسئولیتپذیری اجتماعی و محیطی. همافزایی از طریق تلفیق مفاهیم اجتماعی و جغرافیا و فعالیتهای پروژهمحور تحقق یافته است.نتیجهگیری: یادگیری مبتنی بر پروژه، دانشآموزان را از مصرفکنندگان منفعل به پژوهشگران فعال و منتقد تبدیل میکند و با پیوند محتوا به مسائل واقعی، انگیزه و مسئولیتپذیری آنان را افزایش میدهد. پژوهش حاضر، همافزایی علوم اجتماعی و جغرافیا و یادگیری بینرشتهای را به عنوان مدلی کارآمد برای تربیت شهروندان آگاه و توانمند معرفی میکند.
مقاله پژوهشی
هدایت اله اعتمادی زاده؛ احسان پروین؛ هدا نجف پور
چکیده
زمینه و هدف: تدریس اثربخش یکی از مهمترین عوامل ارتقای کیفیت آموزش عالی و ایجاد یادگیری عمیق در دانشجویان است. با وجود اهمیت روزافزون این موضوع، در نظام دانشگاهی ایران پژوهشهای اندکی به شناسایی مؤلفههای بومی و تجربی آن از دیدگاه اساتید و دانشجویان پرداختهاند. این پژوهش با هدف شناسایی و تبیین این مؤلفهها در بافت ایرانی انجام ...
بیشتر
زمینه و هدف: تدریس اثربخش یکی از مهمترین عوامل ارتقای کیفیت آموزش عالی و ایجاد یادگیری عمیق در دانشجویان است. با وجود اهمیت روزافزون این موضوع، در نظام دانشگاهی ایران پژوهشهای اندکی به شناسایی مؤلفههای بومی و تجربی آن از دیدگاه اساتید و دانشجویان پرداختهاند. این پژوهش با هدف شناسایی و تبیین این مؤلفهها در بافت ایرانی انجام شد تا زمینهای برای بهبود برنامههای توسعه حرفهای اعضای هیئت علمی فراهم شود.روش: پژوهش با رویکرد کیفی و به روش پدیدارشناسی توصیفی انجام گرفت. نمونهگیری بهصورت هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت و ۲۱ نفر (۱۱ استاد با میانگین ۱۴ سال سابقه تدریس و ۱۰ دانشجوی تحصیلات تکمیلی) از دانشگاههای دولتی تهران انتخاب شدند. دادهها از راه مصاحبه نیمهساختاریافته جمعآوری و با روش هفتمرحلهای کلایزی تحلیل شد. اعتبار یافتهها با بازبینی مشارکتکنندگان، بررسی توسط همتایان و تنوع منابع تأمین گردید.یافتهها: تحلیل دادهها پنج مؤلفه اصلی را آشکار کرد: ویژگیهای شخصیتی استاد، مهارتهای حرفهای، مدیریت کلاس، کنشهای روانشناختی و ارزشیابی آموزشی. این مؤلفهها در پیوندی پویا و متقابل، ساختاری یکپارچه و خودتنظیمگر میسازند که تدریس اثربخش را به فرایندی انسانی، تأملی و تحولآفرین تبدیل میکند.نتیجهگیری: تدریس اثربخش در دانشگاههای ایران فراتر از مجموعهای از تکنیکها، یک فرایند یکپارچه انسانی است. پیشنهاد میشود برنامههای توانمندسازی اساتید بر توسعه تأملی، تقویت مهارتهای ارتباطی و عاطفی و تغییر نظام ارزشیابی از نمرهمحوری به یادگیریمحوری تمرکز یابد تا کیفیت یادگیری دانشجویان ارتقا یافته و جایگاه آموزش عالی کشور بهبود یابد.
مقاله پژوهشی
عمادالدین احراری؛ رامین حبیبی کلیبر؛ جواد مصرآبادی؛ ابوالفضل فرید
چکیده
زمینه و هدف: یادگیری خودراهبر بهعنوان یکی از مهارتهای کلیدی موفقیت در عصر حاضر، بهتازگی مورد توجه محققان حوزه عادات ذهنی قرار گرفته است. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی بسته توانمندسازی عادات ذهنی مبتنی بر مدل کاستا و کالیک بر یادگیری خودراهبر دانشآموزان دختر پایه هشتم متوسطه بود. دادهها و روش: این پژوهش به شیوه ...
بیشتر
زمینه و هدف: یادگیری خودراهبر بهعنوان یکی از مهارتهای کلیدی موفقیت در عصر حاضر، بهتازگی مورد توجه محققان حوزه عادات ذهنی قرار گرفته است. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی بسته توانمندسازی عادات ذهنی مبتنی بر مدل کاستا و کالیک بر یادگیری خودراهبر دانشآموزان دختر پایه هشتم متوسطه بود. دادهها و روش: این پژوهش به شیوه نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون ـ پسآزمون همراه با گروه کنترل و مرحله پیگیری دوماهه انجام شد. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانشآموزان دختر پایه هشتم شهرستان خواف در سال تحصیلی ۱۴۰4-۱۴۰3 تشکیل میداد که پس از انتخاب یک مدرسه بهصورت در دسترس، 40 نفر از دانشآموزان بهصورت تصادفی در دو گروه 20 نفری آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش طی 16 جلسه ۹۰ دقیقهای تحت آموزش بسته توانمندسازی عادات ذهنی مبتنی بر مدل کاستا و کالیک قرار گرفت. دادهها با استفاده از پرسشنامه توانایی یادگیری خودراهبر چنگ و همکاران (2010) جمعآوری و با روش آماری تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر تحلیل شد. یافتهها: یافتهها نشان داد که اجرای بسته توانمندسازی عادات ذهنی در مراحل پسآزمون و پیگیری، تأثیر معناداری بر بهبود تمامی مؤلفههای یادگیری خودراهبر در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل داشته است .(p<0.05) نتیجهگیری: بسته توانمندسازی مبتنی بر عادات ذهنی کاستا و کالیک میتواند ابزاری اثربخش برای ارتقا یادگیری خودراهبر در دانشآموزان دختر پایه هشتم باشد. بر این اساس، نتایج این پژوهش میتواند در طراحی فعالیتها و تدوین محتوای آموزشی برای دانشآموزان دختر پایه هشتم متوسطه، باهدف تقویت یادگیری خودراهبر آنان، مورد استفاده قرار گیرد.