مقاله پژوهشی
فاطمه زارع زردینی؛ حسین کارشکی؛ سکینه سلطانی کوهبنانی؛ مریم بردبار
چکیده
زمینه و هدف: مدارس استعدادهای درخشان بهعنوان محیطهایی تخصصی، تلاش میکنند تا با فراهم آوردن امکانات و برنامههای آموزشی ویژه، استعدادهای برتر را به بهترین شکل ممکن شکوفا کنند. با این حال در میان برخی از دانشآموزان این مدارس، پدیدهای به نام «کمپیشرفتی تحصیلی» در حال گسترش است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و بررسی عوامل ...
بیشتر
زمینه و هدف: مدارس استعدادهای درخشان بهعنوان محیطهایی تخصصی، تلاش میکنند تا با فراهم آوردن امکانات و برنامههای آموزشی ویژه، استعدادهای برتر را به بهترین شکل ممکن شکوفا کنند. با این حال در میان برخی از دانشآموزان این مدارس، پدیدهای به نام «کمپیشرفتی تحصیلی» در حال گسترش است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و بررسی عوامل مدرسهای مؤثر بر کمپیشرفتی تحصیلی دانشآموزان تیزهوش از دیدگاه دبیران متوسطه دوم مدارس دخترانه استعدادهای درخشان است.روش: این مطالعه از نظر هدف، بنیادی و از نظر روش، کیفی است. برای جمعآوری دادهها از مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته با دبیران متوسطه دوم مدارس دخترانه استعدادهای درخشان در سال 1403 استفاده شد. جامعه آماری شامل کلیه دبیران این مدارس بود که از میان آنها با روش نمونهگیری هدفمند و بر اساس معیارهای ورود، 11 نفر انتخاب شدند. دادههای بهدستآمده با استفاده از نرمافزار MAXQDA و روش تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفتند. فرآیند تحلیل شامل سه مرحله بود: کدگذاری مضامین پایه، کدگذاری مضامین سازماندهنده و استخراج مضامین فراگیر. برای تضمین اعتبار و روایی نتایج، ملاکهای چهارگانه گوبا و لینکن به کار گرفته شد.یافتهها: نتایج تحلیل مصاحبهها، پنج مضمون اصلی را نشان داد که عوامل مدرسهای مؤثر بر کمپیشرفتی تحصیلی دانشآموزان تیزهوش را توضیح میدهند. این مضامین عبارتند از؛ «عوامل مدیریتی»، «عوامل مربوط به معلم»، «عوامل مربوط به همسالان»، «عوامل مربوط به جو مدرسه» و «عوامل مربوط به برنامه درسی».نتیجه گیری: نتایج این پژوهش ضرورت بازنگری در رویکردهای تربیتی مدارس تیزهوشان، طراحی مداخلات آموزشی-هیجانی، و تقویت حمایتهای چندبعدی از دانشآموزان مستعد را برجسته میسازد.
مقاله پژوهشی
معصومه سلیمانی
چکیده
پیشینه و اهداف: یادگیری مبتنی بر پروژه (پیبیال) جایگزینی برای آموزش سنتی و تحت هدایت معلمان تلقی میشود و بهطور گستردهای در آموزش عالی در زمینههای مختلف دانش مورد استفاده قرار میگیرد ولی این روش در آموزش علوم اجتماعی و در سطح آموزش عالی کمتر مورد استفاده قرار گرفته و تحقیقات کمی نیز در این حوزه ارائهشده است، لذا در این تحقیق ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: یادگیری مبتنی بر پروژه (پیبیال) جایگزینی برای آموزش سنتی و تحت هدایت معلمان تلقی میشود و بهطور گستردهای در آموزش عالی در زمینههای مختلف دانش مورد استفاده قرار میگیرد ولی این روش در آموزش علوم اجتماعی و در سطح آموزش عالی کمتر مورد استفاده قرار گرفته و تحقیقات کمی نیز در این حوزه ارائهشده است، لذا در این تحقیق به ارزیابی روش یادگیری مبتنی بر پروژه در آموزش درس مبانی جمعیتشناسی از دروس رشته آموزش علوم اجتماعی پرداخته شد.روشها: جهت دستیابی به هدف پژوهش از رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون استفاده گردید. در تحلیل دادهها، در مرحله کدگذاری باز 9 مقوله «ایجادانگیزه برای یادگیری، یادگیری بهتر محتوا، یادگیری کاربرد مباحث نظری، یادگیری مهارتهای معلمی، یادگیری مهارت-های پژوهشی، یادگیری مهارتهای اجتماعی ، تجربه کردن روش تدریس جذاب و جدید، علاقه به کلاس، فعال بودن و مشارکت دانشجو در کلاس» شناسایی شد که در کد گذاری محوری در 2 دسته موضوعی «یادگیری بهتر» و «جذاب بودن کلاس» قرار گرفت.یافتهها: نتایج این تحقیق نشان داد که روش پروژهمحور با ایجاد انگیزه برای یادگیری، یادگیری کاربرد مباحث نظری، کمک به یادگیری بهتر محتوای آموزشی، اثرگذاری بر یادگیری مهارتهای معلمی، مهارتهای پژوهشی و مهارتهای اجتماعی، باعث یادگیری بیشتر و بهتر در دانشجو معلمان شد. همچنین کاربرد این روش موجب فعالیت و مشارکت دانشجویان در کلاس، علاقهمندی به کلاس و تجربه کردن یک روش تدریس جدید و درمجموع جذابیت بیشتر کلاس درس گردید.نتیجهگیری: با توجه به یافتههای تحقیق، استفاده از یادگیری مبتنی بر پروژه به مدرسان این درس، بهویژه مدرسان دانشگاه فرهنگیان، توصیه میشود. همچنین بهمنظور افزایش دانش، مهارت و انگیزۀ مدرسان برای بهرهبرداری بیش از پیش از رویکردهای تدریس دانشجو محور بهویژه در حوزۀ علوم اجتماعی و انسانی، برگزاری دورههای دانشافزایی پیشنهاد میگردد.
مروری
میلاد الفت
چکیده
زمینه و هدف: آموزش هنر دیجیتال طی دو دهه اخیر به حوزهای پویا و بینرشتهای تبدیل شده است که با ظهور فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی مولد و واقعیت مجازی، تحولات گستردهای را تجربه کرده است. با این حال، تحلیل نظاممند روندهای تکاملی، شناسایی خوشههای موضوعی و بررسی شکافهای پژوهشی از سال ۱۹۹۹ تاکنون کمتر انجام شده است. این مطالعه ...
بیشتر
زمینه و هدف: آموزش هنر دیجیتال طی دو دهه اخیر به حوزهای پویا و بینرشتهای تبدیل شده است که با ظهور فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی مولد و واقعیت مجازی، تحولات گستردهای را تجربه کرده است. با این حال، تحلیل نظاممند روندهای تکاملی، شناسایی خوشههای موضوعی و بررسی شکافهای پژوهشی از سال ۱۹۹۹ تاکنون کمتر انجام شده است. این مطالعه با هدف ارائه نقشه علمی جامع و چارچوب راهبردی برای پژوهشگران و سیاستگذاران طراحی شده است.روش: پژوهش از مرور نظام مند علمسنجی استفاده کرده و دادهها از Web of Science استخراج شدند. تحلیلها با نرمافزارهای Bibliometrix، VOSviewer و SciMAT شامل تحلیل عملکردی، همرخدادی واژگان، هماستنادی منابع و تحلیل تکاملی موضوعی انجام شد.یافتهها: تحلیلها دو موج اصلی را مشخص کردند: (۱) فناوری و پداگوژی در محیطهای دیجیتال (۱۹۹۹–۲۰۱۸) که بر امکانسنجی ابزارهایی مانند Second Life و وب و بازتعریف نقش هنر در فضاهای مجازی تمرکز داشت؛ و (۲) هوش مصنوعی، بازیسازی و پداگوژی نوین در هنر بصری دیجیتال (۲۰۱۹–۲۰۲۵) که محوریت آن بر تجربه انسانی، ارزیابی، اخلاق، رفاه روانی-اجتماعی و عدالت آموزشی است. خوشههای اصلی شامل "آموزش هنر دیجیتال و مجازی"، "هنر پسا-انسانی"، "آموزش هنر بازیمحور" و "موضوعات حاشیهای و انتقادی" بودند. آمریکا و بریتانیا از نظر استنادات پیشرو بودند، در حالی که چین بیشترین حجم انتشارات را داشت.نتیجهگیری: آموزش هنر دیجیتال از رویکردی ابزارمحور به حوزهای انسانمحور و اخلاقی تحول یافته است. شکافها شامل نبود مطالعات طولی، سنجههای استاندارد و کمتوجهی به عدالت آموزشی و سوگیری الگوریتمی است.
مقاله پژوهشی
حمیدرضا اطهری نیا؛ محمدعلی رستمی نژاد؛ خیرالنساء رمضان زاده؛ حسین اسکندری
چکیده
پیشینه و هدف: با گسترش روزافزون فناوریهای دیجیتال، بازاندیشی در مأموریتهای نظام تربیت معلم برای پرورش معلمان به عنوان شهروندانی آگاه، مسئول و مشارکتجو ضرورتی انکارناپذیر است. هدف از پژوهش حاضر، شناسایی ادراک صاحبنظران از ابعاد گوناگون برنامهدرسی تربیت شهروندی دیجیتال دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان بود.روش: این پژوهش ...
بیشتر
پیشینه و هدف: با گسترش روزافزون فناوریهای دیجیتال، بازاندیشی در مأموریتهای نظام تربیت معلم برای پرورش معلمان به عنوان شهروندانی آگاه، مسئول و مشارکتجو ضرورتی انکارناپذیر است. هدف از پژوهش حاضر، شناسایی ادراک صاحبنظران از ابعاد گوناگون برنامهدرسی تربیت شهروندی دیجیتال دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان بود.روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و با بهرهگیری از روش تحلیل مضمون انجام شد. مشارکتکنندگان شامل چهارده نفر از متخصصان حوزههای برنامهریزی درسی، تکنولوژی آموزشی و فلسفه تعلیم و تربیت بودند که با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند از نوع نظری انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختیافته گردآوری و سپس تحلیل شدند.یافتهها: تحلیل دادهها به استخراج چهار مضمون اصلی و بیستویک مضمون فرعی انجامید. مضامین اصلی شامل مفهوم شهروندی دیجیتال، ضرورت تربیت شهروندی دیجیتال، پیشنیازهای تحقق برنامهدرسی و عناصر برنامهدرسی تربیت شهروندی دیجیتال بودند.نتیجهگیری: نتایج پژوهش بیانگر آن است که برنامهدرسی اثربخش در این حوزه مستلزم توجه به مؤلفههایی نظیرتوانمندسازی اساتید، پرورش بینش انتقادی و مسئولیتپذیری اخلاقی در دانشجومعلمان، بومیسازی محتوا، بهرهگیری از روشهای فعال، تعاملی و فناورانه یاددهی-یادگیری و استفاده از ارزشیابیهای عملکردی، فرایندی و موقعیتمحور است. این یافتهها میتواند به سیاستگذاران، برنامهریزان درسی و اساتید دانشگاه فرهنگیان در طراحی یک برنامهدرسی جامع، آیندهنگر، تحولمحور و متناسب با اقتضائات پیچیده زیست جهان دیجیتال برای تربیت شهروندانی آگاه، مسئول، منتقد و مشارکتجو کمک نماید.
مقاله پژوهشی
سعید مهناء
چکیده
پیشینه و اهداف: یکی از مسائل مهم در نظامهای آموزشی میزان درگیرشدن دانش آموزان در فعالیتهای تحصیلی است؛ زیرا یکی از عوامل مهم پیش بینی کننده عملکرد تحصیلی دانش آموزان محسوب میشود. از این رو، برای بررسی نظام مند زمینه های درگیری تحصیلی مدلی برای تحلیل آن ارائه شده است.روشها: مطالعه حاضر یک پژوهش توصیفی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: یکی از مسائل مهم در نظامهای آموزشی میزان درگیرشدن دانش آموزان در فعالیتهای تحصیلی است؛ زیرا یکی از عوامل مهم پیش بینی کننده عملکرد تحصیلی دانش آموزان محسوب میشود. از این رو، برای بررسی نظام مند زمینه های درگیری تحصیلی مدلی برای تحلیل آن ارائه شده است.روشها: مطالعه حاضر یک پژوهش توصیفی همبستگی بود. 385 نفر از دانش آموزان پایۀ نهم شهر تهران (سال تحصیلی 1403-1402) در این پژوهش شرکت کردند که به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از ابزارهای درگیری تحصیلی، اکتساب منبع، احساس تعلق دانش آموزان به مدرسه و درک شناختی استفاده شد. تحلیل داده ها با روش تحلیل مسیر انجام گرفت.یافتهها: نتایج نشان داد مدل درگیری-عملکرد در جامعه پژوهش برازنده بود. درگیری تحصیلی اثر معناداری بر عملکرد تحصیلی دارد (01/0>p). مسیرهای اکتساب منبع بر درگیری تحصیلی، احساس تعلق بر درگیری تحصیلی و درکشناختی بر درگیری تحصیلی مثبت و معنادار بودند (01/0>p). مسیرهای احساس تعلق بر درک شناختی و اکتساب منبع بر احساس تعلق از اثر ساختاری مثبت و معناداری برخوردار بودند (01/0>p). همچنین، اثر ساختاری اکتساب منبع بر درک شناختی معنادار بود (05/0>p). مسیرهای غیر مستقیم اکتساب منبع، احساس تعلق و درکشناختی بر عملکرد تحصیلی از طریق درگیری تحصیلی مثبت و معنادار بودند.نتیجهگیری: بر اساس نتایج پژوهش میتوان نتیجه گرفت، حمایت های محیطی (اکتساب منبع) سرمنشاء احساس تعلق و درکشناختی دانش آموزان در مدرسه هستند و یک منبع مهم درگیر شدن دانش آموزان در فعالیتهای مدرسه محسوب میشوند؛ به طوری که نقش بارزی در شکل گیری رفتارهای تحصیلی دارند. در ضمن، احساس تعلق به عنوان یک متغیر عاطفی و درکشناختی به عنوان یک متغیر انگیزشی واسطههایی هستند که در رابطه حمایتهای محیطی با عملکرد تحصیلی نقش مؤثری را دارا هستند.
مقاله پژوهشی
محسن نوبخت؛ امیررضا علی محمدی
چکیده
پیشینه و اهداف: هدف پژوهش حاضر، تحلیل استعارههای ذهنی دانشجومعلمان نسبت به حرفه معلمی و ارائه استعارههای بدیل است.روشها: این پژوهش با رویکرد کیفی و با تکیه بر چارچوب نظری استعارة مفهومی لیکاف و جانسون (1980)، به تحلیل استعارههای ذهنی دانشجومعلمان نسبت به شغل معلمی پرداخته است. مشارکتکنندگان پژوهش به روش نمونهگیری هدفمند ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: هدف پژوهش حاضر، تحلیل استعارههای ذهنی دانشجومعلمان نسبت به حرفه معلمی و ارائه استعارههای بدیل است.روشها: این پژوهش با رویکرد کیفی و با تکیه بر چارچوب نظری استعارة مفهومی لیکاف و جانسون (1980)، به تحلیل استعارههای ذهنی دانشجومعلمان نسبت به شغل معلمی پرداخته است. مشارکتکنندگان پژوهش به روش نمونهگیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته و بدون ساختار گردآوری شد. در مجموع، ۱۴ نفر از دانشجومعلمان و ۵ نفر از اعضای هیأت علمی دانشگاه فرهنگیان بهمنظور افزایش اعتبار پژوهش مورد مصاحبه قرار گرفتند. مدت مصاحبه با دانشجومعلمان بهطور میانگین ۴۰ دقیقه و با اعضای هیأت علمی حدود ۳۰ دقیقه بود. دادهها طی سه مرحلة تشخیص، تفسیر و تبیین استعارهها مورد تحلیل قرار گرفت.یافتهها: یافتهها نشان میدهد که برخی از استعارهها، همچون «معلم، هنرمند است» و «معلم، باغبان است»، بهطور مثبت و مؤثر به تصویرگری شغل معلمی پرداخته و زیباییهای این حرفه را به وضوح نمایان میسازند. در مقابل، استعارههای متقابلی مانند «معلمی، گنج پنهان و کشف نشده است» و «معلم، آبی در زمین خشک است» نیز وجود دارند که محدودیتها و چالشهای موجود در این حرفه را به تصویر میکشند.نتیجهگیری: نتایج این تحلیل نشان میدهد که توجه به استعارههای شناختی دانشجومعلمان بسیار مهم است و بهرهگیری از استعارههای بدیل، به عنوان ابزارهای قدرتمند در فرآیند شکلگیری نگرش و دیدگاههای افراد نسبت به شغل معلمی، میتواند نقش مهم و مؤثری ایفا کند.
مقاله پژوهشی
زهرا کارگر شورکی؛ حسین حسنی؛ کاظم برزگر بفروئی؛ زهره کرمی
چکیده
پیشینه و اهداف: آموزش زبان فارسی مبتنی بر پویانمایی، از طریق ایجاد محیطی داستانی، جذاب و هیجانانگیز، زمینههای منحصربهفردی را برای تقویت هوش هیجانی دانشآموزان فراهم میکند. هدف اصلی این پژوهش، بررسی اثربخشی تدریس زبان فارسی مبتنی بر پویانمایی بر هوش هیجانی دانشآموزان دختر ششم ابتدایی در سال تحصیلی 1403 - 1402 بود.روشها: پژوهش ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: آموزش زبان فارسی مبتنی بر پویانمایی، از طریق ایجاد محیطی داستانی، جذاب و هیجانانگیز، زمینههای منحصربهفردی را برای تقویت هوش هیجانی دانشآموزان فراهم میکند. هدف اصلی این پژوهش، بررسی اثربخشی تدریس زبان فارسی مبتنی بر پویانمایی بر هوش هیجانی دانشآموزان دختر ششم ابتدایی در سال تحصیلی 1403 - 1402 بود.روشها: پژوهش حاضر با رویکرد کمی و از طریق طرح نیمهآزمایشی پیشآزمون-پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل انجام شد. جامعه پژوهش شامل کلیه دانشآموزان دختر ششم ابتدایی شهر یزد (6957 نفر) بود. برای نمونهگیری، از روش نمونهگیری در دسترس استفاده شد. 60 نفر از دانشآموزان انتخاب شدند و به شیوه تصادفی در دو گروه 30 نفره آزمایش و کنترل قرار گرفتند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه هوش هیجانی شرینگ (1995) بود. بهمنظور تجزیهوتحلیل دادهها در این پژوهش از نرمافزار SPSS25 و در دو سطح توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (تحلیل کوواریانس تک متغیره و تحلیل کوواریانس چندمتغیره) استفاده شد.یافتهها: یافتههای این پژوهش نشان داد که تدریس زبان فارسی مبتنی بر پویانمایی، بر افزایش هوش هیجانی (خودانگیزی، خودآگاهی، خودکنترلی، هوشیاری اجتماعی و مهارتهای اجتماعی) دانشآموزان دختر ششم ابتدایی، تأثیر مثبت و معناداری دارد.نتیجهگیری: ارائه پویانماییها در تدریس میتواند ابزار مؤثری برای تقویت هوش هیجانی باشد. با توجه به ارتباط بین هوش هیجانی و موفقیت تحصیلی، معلمان میتوانند از پویانمایی به عنوان ابزاری برای رشد و توسعه هوش هیجانی دانشآموزان استفاده کنند.
مقاله پژوهشی
وحید پوراصفهانی؛ مرضیه دهقانی؛ محمد جوادی پور
چکیده
پیشینه و اهداف: چندفرهنگی در کلاسهای درس دوره ابتدایی، فرصتی برای یادگیری متقابل و در عین حال زمینه ساز چالشهای آموزشی و تربیتی است که نیازمند مشارکت فعال و مؤثر معلمان است. هدف این پژوهش، تجارب زیسته معلمان از چالشهای موجود در کلاسهای چندفرهنگی دوره ابتدایی و ارائه راهکارهایی برای مقابله با آنها بود.روشها: این پژوهش ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: چندفرهنگی در کلاسهای درس دوره ابتدایی، فرصتی برای یادگیری متقابل و در عین حال زمینه ساز چالشهای آموزشی و تربیتی است که نیازمند مشارکت فعال و مؤثر معلمان است. هدف این پژوهش، تجارب زیسته معلمان از چالشهای موجود در کلاسهای چندفرهنگی دوره ابتدایی و ارائه راهکارهایی برای مقابله با آنها بود.روشها: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با معلمان جمعآوری شد. مشارکتکنندگان این پژوهش شامل معلمان شاغل در کلاسهای چندفرهنگی ناحیه یک استان قم در سال تحصیلی 1402-1403 بودند. معیار ورود مشارکتکنندگان، تجربهی مستقیم تدریس در کلاسهای چندفرهنگی بود، و با تعداد ۳۵ نفر از شرکتکنندگان تا زمان اشباع نظری دادهها ادامه یافت. دادههای مصاحبه با استفاده از روش تحلیل محتوای توصیفی کلایزی (۱۹۷۸) تحلیل شد و اعتمادپذیری یافتهها بر اساس معیارهای گوبا و لینکلن (۱۹۸۵) بررسی شد.یافتهها: سؤال اول پژوهش که به چالشهای آموزشی و تربیتی کلاسهای چندفرهنگی اختصاص داشت، چهار مضمون اصلی و چهارده زیرمضمون را نشان داد: تنشهای فرهنگی پنهان میان دانشآموزان، محدودیتهای حرفهای و سازمانی معلمان، حاشیهنشینی والدین در فرایند تربیت چندفرهنگی و خلأهای راهبردی در سیاستهای آموزشی کلان. سؤال دوم پژوهش که به بررسی راهکارهای آموزشی و تربیتی اختصاص داشت، پنج مضمون اصلی و ده زیرمضمون را شناسایی کرد که شامل؛ راهکارهای فرهنگی، اجتماعی، تربیتی، حرفهای و روانشناختی میشود.نتیجهگیری: همپوشانی میان چالشها و راهکارها، ضرورت اتخاذ رویکردی تلفیقی و چندسطحی برای بهبود کیفیت آموزش و یادگیری در کلاسهای چندفرهنگی دوره ابتدایی را برجسته میکند. این رویکرد میتواند هم توانمندی حرفهای معلمان را افزایش دهد و هم محیطهای آموزشی را در زمینههای فرهنگی متنوع، فراگیرتر سازد.
مقاله پژوهشی
آزاد خدادادی؛ ابوالفضل فرید؛ غلامرضا گلمحمدنژاد بهرامی؛ سارا معماری
چکیده
پیشینه و اهداف: پژوهش حاضر با هدف آزمون الگوی علّی فرسودگی شغلی معلمان کلاسهای چندپایه ابتدایی بر اساس اهداف آموزشی تسلطگرا و عملکردگرا با میانجیگری خودکارآمدی در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ انجام شد.روشها: این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی-همبستگی بود که با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری اجرا شد. جامعه ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: پژوهش حاضر با هدف آزمون الگوی علّی فرسودگی شغلی معلمان کلاسهای چندپایه ابتدایی بر اساس اهداف آموزشی تسلطگرا و عملکردگرا با میانجیگری خودکارآمدی در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ انجام شد.روشها: این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی-همبستگی بود که با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری اجرا شد. جامعه آماری تمامی معلمان کلاسهای چندپایه مناطق روستایی شهرستان مریوان (۴۱۰ نفر) بودند که ۱۵۴ نفر (۲۱ زن و ۱۳۳ مرد) بر اساس جدول مورگان با روش در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه فرسودگی شغلی ماسلاچ و جکسون (1986)، ساختار هدف کلاسی میجلی و همکاران (1988) و خودکارآمدی شرر و همکاران (1982) بودند. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای آماری SPSS-22 و AMOS-22 انجام شد.یافتهها: نتایج مدلیابی معادلات ساختاری نشان داد که مدل مفروض از برازش قابل قبولی با دادهها برخوردار است (60/2 =χ²/df، 95/0 = GFI، 93/0 = NFI، 97/0 = CFI، 97/0= IFI، 06/0 = RMSEA). به علاوه هدف تسلطگرا بر فرسودگی شغلی اثر مستقیم منفی (789/0-= β) و بر خودکارآمدی اثر مستقیم مثبت (853/0= β) دارد. هدف عملکردگرا نیز بر فرسودگی شغلی اثر مستقیم مثبت (893/0= β) و بر خودکارآمدی اثر مستقیم منفی (436/0-= β) دارد. خودکارآمدی نیز اثر مستقیم منفی بر فرسودگی شغلی دارد (696/0-= β). همچنین نتایج بوتاسترپ با 2000 نمونهگیری مجدد، نقش میانجی خودکارآمدی را در رابطه هدف تسلطگرا (594/0-= β) و عملکردگرا (303/0= β) تأیید کرد. نتیجهگیری: نتایج نشان داد که نوع اهداف آموزشی کلاسهای چندپایه ابتدایی تعیینکننده فرسودگی شغلی معلمان است؛ بهطوری که جهتگیری تسلطگرا بهعنوان عامل محافظتی و جهتگیری عملکردگرا بهعنوان عامل تشدیدکننده عمل میکنند. علاوه بر این، نقش میانجی خودکارآمدی، سازوکار شناختی زیربنایی این روابط را تبیین مینماید. در مجموع، تقویت همزمان جهتگیری تسلطگرا و خودکارآمدی معلمان، راهبردی مؤثر برای کاهش فرسودگی شغلی در محیط کلاسهای چندپایه به شمار میرود.
مقاله پژوهشی
عبدالرحمان رسولی سنگانی؛ حسین مومنی مهموئی؛ علی اکبر عجم؛ یوسف مهدی پور
چکیده
پیشینه و اهداف: با توجه به تحولات آموزشی و نیاز روزافزون به توسعه مهارتهای اجتماعی در میان دانشآموزان، بهویژه گروههای دارای نیازهای ویژه، بازنگری در برنامههای درسی ضرورتی انکارناپذیر است. هدف این پژوهش، شناسایی وضعیت موجود برنامههای درسی دانشآموزان مقطع متوسطه اول دارای نیازهای ویژه از منظر توجه به مهارتهای اجتماعی ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: با توجه به تحولات آموزشی و نیاز روزافزون به توسعه مهارتهای اجتماعی در میان دانشآموزان، بهویژه گروههای دارای نیازهای ویژه، بازنگری در برنامههای درسی ضرورتی انکارناپذیر است. هدف این پژوهش، شناسایی وضعیت موجود برنامههای درسی دانشآموزان مقطع متوسطه اول دارای نیازهای ویژه از منظر توجه به مهارتهای اجتماعی بود.روشها: پژوهش با رویکرد کیفی و روش نظریه دادهبنیاد انجام گرفت. جامعه آماری شامل 21 نفر از خبرگان برنامهریزی درسی و آموزش دانشآموزان با نیازهای ویژه بود که با نمونهگیری هدفمند ملاکمحور انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته گردآوری و بهروش کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شد. برای اطمینان از اعتبار و پایایی از معیارهای لینکلن و گوبا استفاده گردید.یافتهها: نتایج منجر به استخراج ۴۰ مفهوم و ۱۶ مقوله اصلی شد. پدیده محوری «ناکارآمدی برنامه درسی در آموزش مهارتهای اجتماعی» بود. عوامل مؤثر شامل شرایط علّی (محیط یادگیری و اهداف آموزشی)، راهبردی (روشهای تدریس و ارزیابی)، زمینهای (فرهنگ سازمانی)، و مداخلهگر (توانمندی منابع انسانی و غلبه رویکرد سنتی) شناسایی گردیدند.نتیجهگیری: برنامههای درسی موجود، توجه کافی به آموزش مهارتهای اجتماعی دانشآموزان دارای نیازهای ویژه ندارند و تمرکز اصلی بر مباحث نظری است. بازنگری در اهداف و محتوا و ارتقای توان حرفهای معلمان، برای تحقق آموزشهای مهارتمحور و تربیت اجتماعی دانشآموزان ضروری است.