مقاله پژوهشی
حمید حسنوند؛ علی شکوری؛ زهرا راجی
چکیده
زمینه و هدف: ارتقاء مهارتهای کاربردی حرفهای از اهداف برنامههای کلان توسعهای بسیاری از کشورها به شمار میرود. در ایران نیز این موضوع بهمثابۀ یکی از ارکان اساسی نظام آموزشی به شمار میرود. بهرغم آنکه این آموزشها در اسناد و قوانین بالادستی نظام جمهوری اسلامی از قبیل سند نقشۀ جامع علمی کشور، سند تحول بنیادین آموزشوپرورش ...
بیشتر
زمینه و هدف: ارتقاء مهارتهای کاربردی حرفهای از اهداف برنامههای کلان توسعهای بسیاری از کشورها به شمار میرود. در ایران نیز این موضوع بهمثابۀ یکی از ارکان اساسی نظام آموزشی به شمار میرود. بهرغم آنکه این آموزشها در اسناد و قوانین بالادستی نظام جمهوری اسلامی از قبیل سند نقشۀ جامع علمی کشور، سند تحول بنیادین آموزشوپرورش و دیگر اسناد مشابه مورد تأکید قرار گرفته است، مطالعات حاکی از عدم تحققپذیری اهداف آموزشهای مرتبط است. از متقنترین راهبردهای تحقق اهداف آموزشی در گام نخست، شناسایی موانع پیشِ روی تحقق اهداف و برنامههای مرتبط است. به این منظور علل تحققناپذیری اهداف آموزشهای فنیوحرفهای از منظر هنرآموزان و کارشناسان حوزۀ مربوطه در لرستان واکاوی شده است.دادهها و روشها: در این راستا از روش کیفی و رویکرد پدیدارشناسی استفاده شده است. جامعۀ مورد مطالعه را کارشناسان و هنرآموزان هنرستانهای آموزشوپرورش این استان در سال تحصیلی 1403-1404 تشکیل میدهد. در این خصوص از نمونهگیری هدفمند، ابزار مصاحبۀ نیمهساختاریافته و روش تحلیل مضمون استفاده شده است. عدم ظهور دادههای جدید، اشباع مقولات و تراکم مفهومی از معیارهای موجود برای تعیین اشباع نظری بودهاند. گفتنی است بهمنظور کدگذاری از نرمافزار مکس. کیو.دی.اِی بهره برده شده است. بهمنظور تضمین کیفیت پژوهش نیز علاوه بر پیادهسازی دقیق مصاحبهها، از راهبرد تثلیث و ارائۀ نتایج به مشارکتکنندگان بهره گرفته شد.یافتهها: یافتهها نشان از آن دارد که این چالشها در پنج حوزۀ چالشهای ورود به بازار کار و اشتغال؛ چالشهای اشتغال در صنایع، همسو نبودن محتوای آموزشی با نیازهای صنعت و بازار کار هستند.نتیجهگیری: تحققناپذیری اهداف آموزشهای مهارتی و حرفهای در لرستان منوط به رفع چالشهایی است که میتوان آنها را ذیل مقولات پنجگانۀ مطرحشده در پژوهش ساماندهی کرد.
مقاله پژوهشی
عابدین دارابی؛ عاطفه حسنی
چکیده
زمینه و هدف: سواد برنامهریزی درسی و خودکارآمدی تدریس برای آموزش خلاقانۀ معلمان ضروری است و به نظام آموزشی یاری میرساند تا اهداف خویش را محقق سازد؛ بنابراین این پژوهش بهمنظور بررسی تأثیر سواد برنامهریزی درسی بر تدریس خلاق معلمان با نقش میانجی خودکارآمدی تدریس انجام شده است.
روش: روش پژوهش توصیفی – همبستگی و از نوع مدلیابی ...
بیشتر
زمینه و هدف: سواد برنامهریزی درسی و خودکارآمدی تدریس برای آموزش خلاقانۀ معلمان ضروری است و به نظام آموزشی یاری میرساند تا اهداف خویش را محقق سازد؛ بنابراین این پژوهش بهمنظور بررسی تأثیر سواد برنامهریزی درسی بر تدریس خلاق معلمان با نقش میانجی خودکارآمدی تدریس انجام شده است.
روش: روش پژوهش توصیفی – همبستگی و از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعۀ آماری پژوهش شامل کلیۀ معلمان زن دورۀ ابتدایی و متوسطه اول و دوم ناحیۀ 2 شهر کرمانشاه و به میزان 550 نفر بود که به روش کوکران و نمونهگیری تصادفی ساده، تعداد 226 نفر بهعنوان نمونۀ آماری انتخاب شد؛ اما تعداد 221 نفر با محقق همکاری کردند. برای اندازهگیری دادهها از سه پرسشنامه استفاده شد: الف: پرسشنامۀ تدریس خلاق (هانگ و همکاران، 2005)، ب: پرسشنامۀ خودکارآمدی تدریس (اسچانن موران و وولفولک، 2001)، ج: پرسشنامۀ سواد برنامهریزی درسی (نوربخش، 1391). برای تجزیهوتحلیل دادهها از آزمونهای آمار استنباطی و مدلسازی معادلات ساختاری، حداقل مربعات جزئی با استفاده از نرمافزار «اسمارت پی.ال.اس» (Smart PLS) استفاده شد.
یافتهها: تحلیل دادهها نشان داد سواد برنامهریزی درسی بر تدریس خلاق و خودکارآمدی تدریس، تأثیر مثبت و معناداری دارد. خودکارآمدی تدریس علاوه بر اینکه بر تدریس خلاق به شکل مثبت و معناداری تأثیر میگذارد، در رابطۀ بین سواد برنامهریزی درسی و تدریس خلاق نیز نقش میانجی دارد. همچنین مدل مفهومی با مدل تجربی از برازش مطلوب برخوردار است.
بحث و نتیجهگیری: سواد برنامهریزی درسی و آموزش خلاقانه، برای خودکارآمدی تدریس معلم ضروری است. طراحی مؤثر برنامۀ درسی، خلاقیت تدریس را پرورش میدهد. سواد برنامۀ درسی با ارائۀ چارچوبی که ادغام خلاقیت را در شیوههای آموزشی تشویق میکند، تأثیر قابلتوجهی بر آموزش خلاق دارد. این ادغام برای پرورش محیطی که هم معلمان و هم دانشآموزان بتوانند توانمندیهای خلاق خود را کشف کنند و توسعه دهند، بسیار مهم است.
مقاله پژوهشی
فاطمه نیک نهاد؛ محمد پروا؛ حسین افلاکی فرد؛ هادی کشمیری
چکیده
هدف این پژوهش، طراحی الگوی رویکرد پساساختارگرایی در آموزش طراحی معماری بهمنظور بهبود کیفیت تدریس، با تمرکز بر درس «طرح معماری ۵» است. با توجه به چالشهای موجود در ساختار سنتی آموزش طراحی، این مطالعه تلاش دارد تا با بهرهگیری از مبانی پساساختارگرایی، زمینههای تحول در محتوای آموزشی، فرایند تدریس و نقشآفرینی دانشجویان ...
بیشتر
هدف این پژوهش، طراحی الگوی رویکرد پساساختارگرایی در آموزش طراحی معماری بهمنظور بهبود کیفیت تدریس، با تمرکز بر درس «طرح معماری ۵» است. با توجه به چالشهای موجود در ساختار سنتی آموزش طراحی، این مطالعه تلاش دارد تا با بهرهگیری از مبانی پساساختارگرایی، زمینههای تحول در محتوای آموزشی، فرایند تدریس و نقشآفرینی دانشجویان را شناسایی و تحلیل کند. روش پژوهش حاضر کیفی و با استفاده از راهبرد فراترکیب مبتنی بر تحلیل مضمون تدوین شده است. بهمنظور بررسی پیشینه نظری مرتبط با رویکرد پساساختارگرایی در طراحی معماری، جستوجویی نظاممند در پایگاههای علمی معتبر داخلی و بینالمللی مانند: (Scopus، Web of Science، ScienceDirect، SID و ( Noormags در بازه زمانی 1960 تا 2024 انجام شد. از میان 325 سند شناساییشده، پس از ارزیابی محتوایی و علمی، 96 سند که بیشترین ارتباط با اهداف پژوهش داشتند انتخاب و اطلاعات آنها برای تدوین مبانی نظری و تقویت تحلیلها مورد استفاده قرار گرفت.جهت تحلیل داده ها در روش تحلیل مضمون از نرمافزار ATLAS.ti و از طریق کدگذاری باز، محوری و انتخابی مؤلفههای کلیدی آموزش مبتنی بر رویکرد پساساختارگرایی از طریق مطالعات نظری و مصاحبه استفاده شده است.جامعه آماری پژوهش اساتید دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز و دانشگاه سراسری شیراز است که با روش نمونهگیری هدفمند 6 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که رویکرد پساساختارگرایی از طریق تأکید بر چندمعنایی، بازاندیشی، خودبیانگری، و زمینه مندی فرهنگی میتواند به ارتقای کیفیت تدریس، افزایش خلاقیت طراحی و توانمندسازی دانشجویان در فرآیند تولید معنا در پروژههای معماری منجر شود. نتایج همچنین بیانگر ضرورت بازنگری در برنامه درسی طرح ۵ و توجه به ساختارشکنی در طراحی تمرینها و شیوه ارزیابی است. این پژوهش میتواند الگویی نوین برای بهبود آموزش طراحی معماری فراهم سازد.
مقاله پژوهشی
علی شیروانی شیری؛ ژیلا حیدری نقدعلی؛ سیمین تقی پور
چکیده
پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالشها و راهکارهای آموزش مهارتهای اجتماعی در مدارس ابتدایی شهرستان لردگان انجام شد. این پژوهش، به صورت مطالعه ای کیفی از نوع تحلیل استقرایی با نظام کدگذاری طراحی و اجرا شد. مشارکتکنندگان این پژوهش 16 نفر از آموزگاران دوره ابتدایی بودند که دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته های علوم تربیتی و علوم ...
بیشتر
پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالشها و راهکارهای آموزش مهارتهای اجتماعی در مدارس ابتدایی شهرستان لردگان انجام شد. این پژوهش، به صورت مطالعه ای کیفی از نوع تحلیل استقرایی با نظام کدگذاری طراحی و اجرا شد. مشارکتکنندگان این پژوهش 16 نفر از آموزگاران دوره ابتدایی بودند که دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته های علوم تربیتی و علوم اجتماعی و سابقه تدریس بیش از پنج سال تدریس در مدارس ابتدایی داشتند و با شیوه نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. دادههای پژوهش از طریق مصاحبۀ نیمه ساختاریافته به شیوۀ هدفمند و با رعایت قاعدۀ اشباع نظری گردآوری شد و تحلیل آنها به شیوۀ تحلیل محتوای استقرایی انجام گرفت. براساس یافته های پژوهش، چالش های آموزش مهارت های اجتماعی در دوره ابتدایی عبارتنداز: چالش های مرتبط با والدین، چالش های مرتبط با محتوای آموزشی، چالش های مرتبط با تدریس، چالش های اجتماعی، چالش های مرتبط با مدیریت کلاس و چالشهای دانشآموزی. یافتههای پژوهش نشان داد که، راهکارهای مقابله با چالشها عبارتنداز: راهکارهای مرتبط با والدین (تشویق والدین و تشریح آسیب ناشی از عدم مهارتهای اجتماعی و..)، راهکارهای مرتبط با محتوای آموزشی (ارائه مهارتهای اجتماعی در قابل یک درس مستفل تطابق با نیازهای دانشآموزان و..)، راهکارهای مرتبط با تدریس (تدوین ابزار مناسب برا ارزیابی مهارتهای اجتماعی، ارائه گواهی در زمینه آموزش مهارتهای اجتماعی و..)، راهکارهای اجتماعی (شناسایی دانشآموزان مشکلدار، قول و فعل یکسان از معلمان و...)، راهکارهای مدیریت کلاس (تدوین سیاستهای انگیزشی، استفاده از چندرسانهایها و..) و راهکارهای مرتبط با شرایط دانشآموزان (شناسایی دانشآموزان از نظر شرایط خانوادگی، از نظر وضعیت مهارتهای اجتماعی و
مقاله پژوهشی
انور شاهمحمدی؛ حمیدرضا کمالی اردکانی؛ حمید مرتضوی
چکیده
زمینه و هدف: شناسایی ابعاد و مؤلفههای مؤثر در برنامهریزی درسی نظام آموزش از راه دور میتواند بهعنوان راهبرد و ابزار مؤثری در ارتقای کیفیت دورۀ آموزشی این نوع نظام آموزشی مورد استفاده قرار گیرد. هدف این پژوهش شناسایی و رتبهبندی مؤلفههای مؤثر بر کیفیت برنامۀ درسی در نظام آموزش عالی از راه دور بود.
دادهها و روشها: در این پژوهش، ...
بیشتر
زمینه و هدف: شناسایی ابعاد و مؤلفههای مؤثر در برنامهریزی درسی نظام آموزش از راه دور میتواند بهعنوان راهبرد و ابزار مؤثری در ارتقای کیفیت دورۀ آموزشی این نوع نظام آموزشی مورد استفاده قرار گیرد. هدف این پژوهش شناسایی و رتبهبندی مؤلفههای مؤثر بر کیفیت برنامۀ درسی در نظام آموزش عالی از راه دور بود.
دادهها و روشها: در این پژوهش، از روش آمیخته استفاده شد که برای این منظور و با هدف شناسایی ابعاد و مؤلفههای مؤثر بر کیفیت برنامۀ درسی از رویکرد کیفی و برای رتبهبندی مؤلفهها از روش توصیفی-پیمایشی بهره گرفته شد. مشارکتکنندگان ده نفر از متخصصان و اعضای هیئتعلمی دانشگاه پیام نور در رشتههای مرتبط بودند که با آنها مصاحبۀ نیمهساختاریافته به عمل آمد. دادههای حاصل از این مصاحبهها مبنای ابزار پژوهش محقق گردید و روایی صوری و محتوایی آن بر اساس نظر صاحبنظران به تأیید رسیده و برای تحلیل دادهها در بخش کیفی از روش تحلیل محتوی و در بخش کمّی از روش ویکور فازی استفاده گردید.
یافتهها: پژوهش حاضر چهار بُعد اصلی و هجده مؤلفۀ مؤثر بر کیفیت برنامۀ درسی در نظام آموزش از راه دور را شناسایی کرد. در میان این مؤلفهها، شکلگیری مناسب هدفهای آموزشی و رفتاری بر اساس مباحث درسی اهمیت بالایی داشت. همچنین دستیاب بودن اهداف آموزشی و درسی، تقسیم محتوای آموزشی به مباحث آغازین، اصلی و پایانی، و توجه به خودآموز بودن محتوا نیز در اولویت قرار گرفت. وجود و بهرهگیری از مدلهای آموزشی بهروز و فناوری نوین در آموزش نیز مورد تأکید متخصصان بود. علاوه بر این، تناسب شیوههای ارزشیابی با سایر عناصر برنامۀ درسی و ارائۀ بازخورد فوری در ارزشیابیها، اهمیت قابل توجهی داشتند. این نتایج نشان میدهد که هر یک از این مؤلفهها به شکلی متفاوت بر کیفیت برنامۀ درسی تأثیر میگذارند و متخصصان به ترتیب اهمیت آنها را مشخص کردهاند.
نتیجهگیری: ابعاد مختلفی مانند اهداف، محتوا، روشهای آموزش و ارزشیابی و مؤلفههای زیرمجموعۀ آنها میتواند بر کیفیت عناصر برنامۀ درسی نظام آموزش از راه دور تأثیر بگذارد که بر این اساس پیشنهاد میشود برنامهریزان این نوع نظام آموزشی در تنظیم برنامههای درسی آن به ابعاد و مؤلفههای احصاءشده از یافتههای این پژوهش توجه بیشتری مبذول دارند.
مقاله پژوهشی
اعظم غلامی؛ نرگس سادات نبوی
چکیده
تفکرانتقادی و تفکرخلاق از جمله مهارتهای ضروری برای قرن 21 می باشند که به دانشآموزان در تحلیل مسائل پیچیده، ارائه دیدگاههای منطقی و مستدل، تولید ایدههای خلاقانه و بهبود عملکرد تحصیلی خودکمک میکنند. هدف پژوهش حاضر مقایسه تأثیر تفکرانتقادی و تفکرخلاق بر میزان توسعه یادگیری زیستشناسی است. ﭘﮋوﻫﺶ به روش نیمهآزمایشی ﺑﺎ طرح ...
بیشتر
تفکرانتقادی و تفکرخلاق از جمله مهارتهای ضروری برای قرن 21 می باشند که به دانشآموزان در تحلیل مسائل پیچیده، ارائه دیدگاههای منطقی و مستدل، تولید ایدههای خلاقانه و بهبود عملکرد تحصیلی خودکمک میکنند. هدف پژوهش حاضر مقایسه تأثیر تفکرانتقادی و تفکرخلاق بر میزان توسعه یادگیری زیستشناسی است. ﭘﮋوﻫﺶ به روش نیمهآزمایشی ﺑﺎ طرح ﭘﯿشآزمون - پسآزمون اجرا شد. جامعه آماری پژوهش، کلیه دانشآموزان پایه یازدهم تجربی شهرستان قدس در سال تحصیلی 1403 - 1402 است. نمونه آماری (54 نفر) برحسب عملکرد درس زیستشناسی به سه گروه تقسیم شدند. یک گروه برای آموزش تفکرانتقادی، یک گروه برای آموزش تفکرخلاق و گروهی برای آموزش همزمان تفکرانتقادی و تفکرخلاق انتخاب شدند. فصل 7 زیستشناسی یازدهم بصورت یکسان تدریس و پیش آزمون برگزار شد و بعد ازآموزش مهارتهای تفکر، پسآزمون برگزار شد. در تحلیل دادهها از روشهای آمارتوصیفی و استنباطی استفاده شد. جهت بررسی پایایی پرسشنامهها و آزمونها، از ضریب آلفای کرونباخ، شاخص روایی صوری پرسشنامهها و آزمونها از درجه تأثیر و شاخص روایی محتوایی پرسشنامهها و آزمونها از روش CV و به منظور تحلیل دادهها از نرمافزار spss26 استفاده شد. سطح معناداری برای همه آزمونها P<0.05 در نظر گرفته شد. نتایج نشانداد بین مهارتهای تفکرانتقادی و تفکرخلاق با پیشرفت یادگیری دانشآموزان رابطه مثبت و معناداری وجود دارد و یادگیری بعد از آموزش مهارتهای تفکر در هرسه گروه افزایش یافته است. با توجه به آزمون تعقیبی بن فرونی، میانگین نمرات گروه آموزش تفکرخلاق و گروهی که همزمان هر دو مهارت تفکر را آموزش دیدند نسبت به گروه تفکرانتقادی بالاتر است.
مقاله پژوهشی
محبوبه طهرانچی؛ قدسی احقر؛ اشرف السادات حسینی میرصفی
چکیده
پیشینه و اهداف: هدف از این پژوهش طراحی الگوی مسئولیتپذیری برای دبیران زن بود.
روشها: روش این پژوهش کیفی و از نوع نظریۀ زمینهای سامانمند استراوس و کوربین (2011) بود. جامعۀ آماری آن نیز از میان دبیران زن دورۀ اول متوسطۀ شهر تهران برگزیده شد. حجم نمونه بر اساس اصل اشباع نظری شامل پانزده نفر از استادان دانشگاه بود. برای انتخاب استادان ...
بیشتر
پیشینه و اهداف: هدف از این پژوهش طراحی الگوی مسئولیتپذیری برای دبیران زن بود.
روشها: روش این پژوهش کیفی و از نوع نظریۀ زمینهای سامانمند استراوس و کوربین (2011) بود. جامعۀ آماری آن نیز از میان دبیران زن دورۀ اول متوسطۀ شهر تهران برگزیده شد. حجم نمونه بر اساس اصل اشباع نظری شامل پانزده نفر از استادان دانشگاه بود. برای انتخاب استادان از روش نمونهگیری هدفمند استفاده شد. ابزار پژوهش مصاحبۀ نیمهساختاریافته بود و برای ارزیابی روایی و پایایی آن از ملاکهای اعتبار، انتقالپذیری، وابستگی و تأییدپذیری بر اساس معیارهای لینکلن و گوبا (1985) استفاده شد. دادههای گردآوریشده با استفاده از فنون کدگذاری استراوس و کوربین و سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تجزیهوتحلیل شدند و سرانجام الگوی نهایی استخراج شد.
یافتهها: نتیجۀ تحلیل یافتهها نشاندهندۀ شرایط علّی، شرایط زمینهای، شرایط مداخلهگر، راهبردها و پیامدها بود. شرایط علّی به عواملی چون ساختار سازمانی، محتوای آموزشی و روحیۀ دانشآموزان، جوّ مدرسه، و شرایط زمینهای به عواملی مانند بسترهای فرهنگی سازمان آموزشوپرورش، راهبردهای مدیریتی سازمان تجزیه شدند؛ همچنین وابستگی شرایط مداخلهگر به عواملی از قبیل دیدگاهها و تغییرات سیاسی، عدم تعریف کاربردی برای رفتار مسئولانه روشن شد. از این پژوهش راهبردهایی چون ضرورت به چالش کشیدن شیوهها و رویههای کاری معمول، ارتقای فرهنگ آموزشی و مشارکت فعال دبیر و مدیر و دانشآموز و پیامدهایی مانند بهرهوری نیروی انسانی، توسعۀ هوشیاری سازمانی، همسویی بین نظام آموزشی و جامعه به دست آمد.
نتیجهگیری: روشن شد مسئولیتپذیری دبیران زن نیازمند طرحریزی، برخورداری از سطح مناسبی از آمادگی روانشناختی بهویژه بهرهگیری از راهبردهای مقابلهای مؤثر در مواجهه با چالشهای حرفهای است.