مقاله پژوهشی
افسانه عبدلی
چکیده
زمینه و هدف: این پژوهش با هدف بازخوانی انتقادی تحولات مفهومی آموزش عالی از دوران افلاطون تا دوره معاصر، به نقد تکهتکهشدن نظام آموزشی مدرن از منظر فلسفه تأسیس آکادمی افلاطون میپردازد. با استناد به تمثیل غار، استدلال میشود که دانشگاههای معاصر به «غارهای مکانیزه» تقلیل یافتهاند؛ فضایی که در آن، آموزش ژنومی (تخصص افراطی) ...
بیشتر
زمینه و هدف: این پژوهش با هدف بازخوانی انتقادی تحولات مفهومی آموزش عالی از دوران افلاطون تا دوره معاصر، به نقد تکهتکهشدن نظام آموزشی مدرن از منظر فلسفه تأسیس آکادمی افلاطون میپردازد. با استناد به تمثیل غار، استدلال میشود که دانشگاههای معاصر به «غارهای مکانیزه» تقلیل یافتهاند؛ فضایی که در آن، آموزش ژنومی (تخصص افراطی) جایگزین چشمانداز کلنگر و بینرشتهای دوران کلاسیک شده است.دادهها و روشها: با اتکا بر روششناسی مطالعات نظری-فلسفی، این پژوهش از ترکیب چهار رویکرد بهره میبرد: ۱) تحلیل مفهومی مضامین کلیدی، ۲) روششناسی تاریخی برای ردیابی تحول آکادمی از عصر افلاطون تا دانشگاههای مدرن، ۳) مرور انتقادی ادبیات مرتبط، و ۴) نظریهپردازی تطبیقی بین آرای افلاطون و نظریه هولونیک.یافتهها: افلاطون در بنیانگذاری آکادمی، هندسه را نه بهمثابه دانشی تجریدی، بلکه بهعنوان زبانی برای درک «کلیت هستی» میدانست و بر پیوند دانش با تجربه زیسته تأکید داشت. بااینحال، تقلیلگرایی حاکم بر دانشگاههای مدرن، به فرسایش اِدوکِره (پرورش تفکر خودبنیاد) و سیطره اِدوکَره (انتقال منفعلانه محفوظات) انجامیده است. این گسست، دانشجویان را در «غارهای تخصصی» محبوس کرده که فاقد ارتباط با شبکه پیچیده واقعیت است.نتیجه گیری: همسو با نظریه هولونیک که کلنگری افلاطونی را در قالب «هولارشی» (سلسلهمراتب کل/جزء) بازتعریف میکند، این پژوهش خواستار بازگشت به الگوی آموزشی یکپارچهای است که علوم انسانی، علوم و اخلاق را در گفتگویی پویا به هم پیوند میدهد. تنها از این رهگذر میتوان از مکانیزه شدن آموزش جلوگیری کرد و دانشگاه را به «مجمع محققین» افلاطونی بازگرداند؛ جایی که پرورش اِدوکِره بر انتقال اِدوکَره ارجحیت دارد.
مقاله پژوهشی
میثم غلام پور؛ محمد محمودی بورنگ
چکیده
زمینه و هدف: با گسترش فناوریهای نوین ارتباطی، شبکههای اجتماعی بهعنوان یکی از مؤثرترین بسترهای تعامل و تبادل اطلاعات در عرصههای گوناگون ازجمله آموزش موردتوجه پژوهشگران قرارگرفتهاند؛ کاربرد شبکه های اجتماعی در آموزش یکی از بسترهای نوین در زمینه آموزشی است از این رو هدف پژوهش حاضر، تبیین ادراک اساتید دانشگاه از ماهیت و ...
بیشتر
زمینه و هدف: با گسترش فناوریهای نوین ارتباطی، شبکههای اجتماعی بهعنوان یکی از مؤثرترین بسترهای تعامل و تبادل اطلاعات در عرصههای گوناگون ازجمله آموزش موردتوجه پژوهشگران قرارگرفتهاند؛ کاربرد شبکه های اجتماعی در آموزش یکی از بسترهای نوین در زمینه آموزشی است از این رو هدف پژوهش حاضر، تبیین ادراک اساتید دانشگاه از ماهیت و کاربست شبکههای اجتماعی در فرآیندهای آموزشی است.داده ها و روش ها: این مطالعه با رویکرد کیفی و به روش پدیدارنگاری انجام شد. جامعه آماری، شامل اعضای هیئتعلمی دانشگاه بیرجند بودند و نمونه مدنظر با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و بر مبنای ملاکهای ازپیشتعیینشده انتخاب شدند. فرایند گردآوری دادهها با بهرهگیری از مصاحبههای نیمه ساختاریافته تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. دادههای حاصل با استفاده از فرآیند تحلیل مضمون تحلیل گردید.یافتهها: بر اساس ادراک مشارکتکنندگان، شبکههای اجتماعی ماهیتی پویا و در حال تکوین دارند، طبق دیدگاه اساتید شبکه های اجتماعی در ایران دارای ویژگی چون عدم تعادل در استفاده، نبود زیرساخت مناسب و دخالتهای سیاسی است؛ همچنین طبق دیدگاه اساتید این شبکهها دارای کارکردهای تفریحی، اقتصادی، تغییر جو محیط و آموزشی است. چالشهایی همچون نگرش منفی برخی اساتید و استفاده نامتوازن دانشجویان نیز از دیگر مضامین استخراجشده بود. بر مبنای یافتههای این پژوهش، توجه به راهکارهایی همچون بازنگری در سیاستگذاریها، فرایند مدیریت دانش، فرهنگسازی آموزشی، توسعه زیرساختها و تدوین رویههای روشن برای بهرهگیری هدفمند از شبکههای اجتماعی در نظام آموزش عالی ضروری به نظر میرسد. ازجمله پیامدهای آموزشی شبکه های اجتماعی میتوان به تقویت روابط صمیمانه، تسهیل یادگیری مادامالعمر و نیز دشواری در مدیریت دانش اشاره کرد.نتیجه گیری: با توجه به یافته ها میتوان نتیجه گرفت استفاده بهینه از شبکه های اجتماعی در آموزش نیازمند توجه به ابعاد فردی، سازمانی، فرهنگی و اجتماعی دارد و توجه صرف به یک بُعد منجر به استفاده مناسب از این رویه آموزشی نمی شود.
مقاله پژوهشی
رضا صابری؛ مهین کمالی؛ مراد حسینی
چکیده
زمینه و هدف: اهمالکاری تحصیلی یکی از چالشهای مهم نظام آموزشی است که میتواند عملکرد تحصیلی و رشد مهارتی دانشآموزان را تحتتأثیر قرار دهد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش برنامۀ درسی شطرنج بر بهبود مهارتهای شناختی و فراشناختی دانشآموزان دارای اهمالکاری تحصیلی انجام شد. تمرکز اصلی بر شناسایی نقش بازی شطرنج در ارتقای ...
بیشتر
زمینه و هدف: اهمالکاری تحصیلی یکی از چالشهای مهم نظام آموزشی است که میتواند عملکرد تحصیلی و رشد مهارتی دانشآموزان را تحتتأثیر قرار دهد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش برنامۀ درسی شطرنج بر بهبود مهارتهای شناختی و فراشناختی دانشآموزان دارای اهمالکاری تحصیلی انجام شد. تمرکز اصلی بر شناسایی نقش بازی شطرنج در ارتقای قابلیتهای ذهنی و تنظیمشدگی یادگیری این دانشآموزان بود.روش: مطالعه به شیوهای شبهآزمایشی انجام شد و جامعۀ آماری آن شامل دانشآموزان دختر و پسر پایۀ ششم ناحیۀ ۲ شهر کرمان در سال تحصیلی ۱۴۰۲–۱۴۰۳ بود. از طریق نمونهگیری تصادفی خوشهای، ۷۲ دانشآموز اهمالکار انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه کنترل و آزمایش (هرکدام ۳۶ نفر) تقسیم شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامۀ اهمالکاری سواری (۱۳۹۰)، مهارتهای شناختی نجاتی (۱۳۹۲) و مهارتهای فراشناختی مختاری و ریچارد (۲۰۰۲) بود.یافتهها: نتایج تحلیل دادهها نشان داد که آموزش برنامۀ شطرنج تأثیر معناداری بر بهبود مهارتهای شناختی از جمله حافظه، توجه انتخابی و پایدار، کنترل مهاری، تصمیمگیری، برنامهریزی، شناخت اجتماعی و انعطافپذیری شناختی دارد (P<0.001). همچنین، در حوزۀ مهارتهای فراشناختی نیز ارتقاء معناداری در راهبردهای کلی خواندن، حل مسئله و راهبردهای حمایت از خواندن مشاهده شد (P<0.001).بحث و نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش حاکی از آن است که آموزش شطرنج میتواند بهعنوان ابزاری مؤثر در تقویت مهارتهای شناختی و فراشناختی دانشآموزان دارای اهمالکاری تحصیلی مورد استفاده قرار گیرد. این نتایج میتواند برای معلمان، مشاوران آموزشی و برنامهریزان درسی به منظور طراحی فعالیتهای آموزشی مؤثر و هدفمند قابل توجه باشد.
مقاله پژوهشی
صغری استوار؛ حسین افلاکی فرد
چکیده
زمینه و هدف: کارکردهای اجرایی، کنشهای عالی نظام عصبی مغز هستند که مجموعهای از تواناییهای عالی شامل فرآیندهای تنظیم شناخت، تنظیم رفتار و تنظیم هیجان را به انجام میرسانند. این سازه به افراد کمک میکند افکار، رفتار و هیجاناتشان را برای دسترسی به هدف، کنترل و سازماندهی کنند. هدف این پژوهش اثر بخشی توانبخشی شناختی بر کارکردهای ...
بیشتر
زمینه و هدف: کارکردهای اجرایی، کنشهای عالی نظام عصبی مغز هستند که مجموعهای از تواناییهای عالی شامل فرآیندهای تنظیم شناخت، تنظیم رفتار و تنظیم هیجان را به انجام میرسانند. این سازه به افراد کمک میکند افکار، رفتار و هیجاناتشان را برای دسترسی به هدف، کنترل و سازماندهی کنند. هدف این پژوهش اثر بخشی توانبخشی شناختی بر کارکردهای اجرایی و خودکارآمدی تحصیلی دانشآموزان دختر پایه ششم ابتدایی شهر شیراز بود.دادهها و روشها: روش پژوهش آزمایشی با طرح پیش آزمون- پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش کلیه دانشآموزان دختر پایه ششم شهر شیراز بودند. از بین جامعه آماری مذکور، تعداد 40 دانشآموز به روش نمونه گیری خوشهای تصادفی به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و به روش تصادفی در دو گروه آزمایش ( 20 نفر) و کنترل (20 نفر) گمارده شدند. به منظور جمع آوری داده های پژوهش از پرسشنامه های کارکردهای اجرایی و خودکارآمدیتحصیلی استفاده شد. برنامه آموزش توانبخشی شناختی به مدت 10 جلسه یک و نیم ساعته برای گروه آزمایش اجرا شد. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون آماری تحلیل کوواریانس استفاده شد.یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که آموزش توانبخشی شناختی بر شاخص کارکردهای اجرایی (تنظیم شناخت، تنظیم رفتار، تنظیم هیجان) و خودکارآمدی تحصیلی و ابعاد آن (خودکارآمدی آینده تحصیلی، خودکارآمدی عملکردتحصیلی و خودکارآمدی مهارتهایتحصیلی) بر دانشآموزان اثربخش بوده است. به عبارت دیگر، آموزش توانبخشی شناختی منجر به بهبود کارکردهای اجرایی و افزایش خودکارآمدی تحصیلی دانشآموزان شده است.نتیجه گیری: با توجه به اثربخش بودن این برنامه، متخصصان و مشاوران مدرسه میتوانند از این برنامه آموزشی برای بهبود کارکردهای اجرایی و افزایش خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان استفاده کنند.
مقاله پژوهشی
رشید احمدیفر؛ پریوش محمدی قشلاق؛ صباح عبدی؛ فاروق خاکزاد؛ اسماعیل سربخشراد
چکیده
زمینه و هدف: دانشآموزان نسلz تأثیرات شگرفی بر محیط آموزش و پرورش فعلی دارند و میزان این تأثیرات آن چنان است که نمیتوان انتظار داشت که آنان با محیط مدرسه هماهنگ شوند. این نسل دارای ویژگیها، انتظارات و ترجیحات خاصی در فضای آموزشی معاصر است و رهبری اثربخش آنان نیازمند بازشناسی مفهومی دقیق از سوی مدیران آموزشی است، بنابراین در این ...
بیشتر
زمینه و هدف: دانشآموزان نسلz تأثیرات شگرفی بر محیط آموزش و پرورش فعلی دارند و میزان این تأثیرات آن چنان است که نمیتوان انتظار داشت که آنان با محیط مدرسه هماهنگ شوند. این نسل دارای ویژگیها، انتظارات و ترجیحات خاصی در فضای آموزشی معاصر است و رهبری اثربخش آنان نیازمند بازشناسی مفهومی دقیق از سوی مدیران آموزشی است، بنابراین در این راستا پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل شایستگی رهبری دانشآموزان نسلz در مدارس متوسطه دوم استان کردستان بود. روش: این پژوهش با بهرهگیری از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام گرفت. جامعه مشارکتکنندگان شامل 20 نفر از اساتید دانشگاهی در رشته علومتربیتی و مدیران با سابقه اجرایی در حوزه آموزش و پرورش استان کردستان بود که بهصورت هدفمند انتخاب شدند. برای تحلیل دادههای پژوهش از روش تحلیل مضمون در دو مرحله استفاده شد. یافتهها: براساس تحلیلهای انجامشده، ساختار مفهومی یافتهها در سه سطح مضامین پایه، مضامین سازماندهنده و مضامین فراگیر ساماندهی شد که در مجموع ۵ مضمون فراگیر، 13 مضمون سازماندهنده و 85 مضمون پایه شناسایی شد. پنج مضمون فراگیر شامل: رهبری تحولی و آیندهنگر در آموزش و پرورش، زیرساختهای حمایتی و منابع لازم برای اجرای شایستگیها، شایستگیهای حرفهای و شخصی مدیران، توسعه منابع انسانی و فرهنگ سازمانی یادگیرنده، و پیامدهای نهایی و اثربخشی برنامهها بود. نتیجهگیری: با توجه به یافتههای پژوهش به برنامهریزان و سیاستگذاران آموزش و پرورش کشور پیشنهاد میشود که از مدل ارائه شده در این پژوهش به منزله مبنایی برای تربیت، انتصاب و همچنین جانشینپروری مدیران آینده نظام آموزشی استفاده کنند.
مقاله پژوهشی
فاطمه زارع زردینی؛ حسین کارشکی؛ سکینه سلطانی کوهبنانی؛ مریم بردبار
چکیده
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه کارکردهای اجرایی گرم در دانشآموزان تیزهوش با پیشرفت بالا و دانشآموزان تیزهوش کم پیشرفت انجام شد.داده ها و روشها: پژوهش حاضر از نوع علی- مقایسه ای بود. جامعۀ پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر مدارس استعداد درخشان متوسطه دوم شهر یزد بود که در سال تحصیلی 1403-1404 مشغول به تحصیل بودند. ...
بیشتر
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه کارکردهای اجرایی گرم در دانشآموزان تیزهوش با پیشرفت بالا و دانشآموزان تیزهوش کم پیشرفت انجام شد.داده ها و روشها: پژوهش حاضر از نوع علی- مقایسه ای بود. جامعۀ پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر مدارس استعداد درخشان متوسطه دوم شهر یزد بود که در سال تحصیلی 1403-1404 مشغول به تحصیل بودند. از بین آنها به روش نمونه-گیری دردسترس 191 نفر انتخاب شدند. سپس بر اساس یک انحراف معیار بالاتر و یک انحراف معیار پایینتر از میانگین معدلها، دو گروه دانشآموزان تیزهوش با پیشرفت بالا (44 نفر) و کمپیشرفت (46 نفر) تعیین شدند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامۀ خودنظم دهی هیجانی (ERQ) هافمن و کاشدان (۲۰1۰)، پرسشنامۀ انعطافپذیری هیجانی (EFS) رشید و بیات (1398) و پرسشنامۀ کاهش ارزش تأخیر پاداش (DDS) کربای، پتری و بیکل (1999) بود.یافته ها: نتایج آزمون تی مستقل نشان داد کارکردهای اجرایی گرم شامل خودنظمدهی هیجانی، انعطافپذیری هیجانی و کاهش ارزش تأخیر در گروه دانش آموزان تیزهوش با پیشرفت بالا به طور معناداری از گروه دانش آموزان تیزهوش کم پیشرفت بیشتر است.نتیجه گیری: م با توجه به یافته های این پژوهش میتوان نتیجه گرفت دانش آموزان تیزهوش کم پیشرفت نسبت به دانش آموزان تیزهوش با پیشرفت بالا، در کارکردهای اجرایی گرم ضعف دارند. بنابراین، توجه به این ابعاد در طراحی برنامه های آموزشی و مداخله ای جهت بهبود کم پیشرفتی در تیزهوشان پیشنهاد میگردد.